گفتوگوی ویژه با جنرال یاسین ضیا؛ از سقوط جمهوریت تا آیندۀ مقاومت علیه طالبان
شاحسین رسولی روزنامهنگار و پژوهشگر صلح و منازعه است؛ تمرکز کاری او بر جنگ، جابهجاییهای اجباری و نقش رسانهها در روایت بحرانهاست. او پیشتر سردبیر بخش خبر «هشت صبح» بود و نوشتههایش در رسانههای بینالمللی و آلمانی منتشر شده است.
پس از سقوط افغانستان به دست طالبان در آگست ۲۰۲۱، جبهههای مختلف مخالف این گروه، مبارزات مسلحانه خود را آغاز کردند. یکی از برجستهترین این جریانها، «جبهه آزادی افغانستان» به رهبری جنرال یاسین ضیا است که در مارچ ۲۰۲۲ تأسیس شد. این جبهه عمدتاً از نیروهای پیشین ارتش افغانستان تشکیل شده و هدف خود را مبارزه با طالبان، افراطگرایی و ایجاد نظامی مبتنی بر اراده مردم و حقوق بشر اعلام کرده است.
یاسین ضیا از چهرههای شناختهشده ضد طالبان است که در دوران جمهوری افغانستان سمتهایی چون رئیس واحد ضدتروریسم (۲۰۱۱)، معاون عملیاتی رئیس اداره امنیت ملی (۲۰۱۱–۲۰۱۵)، والی ولایت تخار (۲۰۱۵–۲۰۱۷)، معاون مشاور امنیت ملی (از دسامبر ۲۰۱۷)، معاون وزیر دفاع ملی (۲۰۱۹–۲۰۲۰)، رئیس ستاد کل ارتش افغانستان (۲۰۲۰–۲۰۲۱) و سرپرست وزیر دفاع (مارس تا ژوئن ۲۰۲۱) را بر عهده داشته است.
از سال ۲۰۲۲ تاکنون، جبهه آزادی افغانستان اعلام کرده است که صدها عملیات چریکی در کابل، بدخشان، بغلان، کندز، تخار، هرات و دیگر ولایتها به شمول ولایت های شرقی افغانستان انجام داده است. این جبهه مدعی شده که تا اوایل ۲۰۲۵ بیش از ۳۳۰ عملیات انجام داده و صدها نیروی طالبان را کشته یا زخمی کرده است. حملات اخیر این جبهه شامل عملیات در زیباکِ بدخشان، حمله به کاروانها و پایگاههای طالبان و عملیات هدفمند در کابل و هرات بوده است. طالبان این ادعاها را رد کردهاند، اما برخی گزارشهای سازمان ملل و رسانههای معتبر، بخشی از فعالیتهای این گروه را تأیید کردهاند.
در آخرین مورد، جبهه آزادی افغانستان از انجام عملیاتی در ولسوالی زیباک، یکی از استراتژیکترین ولسوالیهای بدخشان، خبر داد و مدعی شد که ۲۱ نیروی طالبان کشته، ۳۷ تن زخمی، دو پهپاد نظامی منهدم و شماری از مواضع طالبان در این حملات تصرف شده است.
این گفتوگو، نسخه فارسی مصاحبهای است که پیشتر به زبان انگلیسی در رسانه انگلیسیزبان «امرگی» منتشر شده و از نخستین گفتوگوهای مفصل با فرد شماره یک جبهۀ آزادی افغانستان به شمار میآید.
پرسش: به عنوان نخستین پرسش، شما هم در ساختار نظامی جمهوری پیشین افغانستان حضور داشتید و هم شاهد فروپاشی آن نظام بودید. از نگاه شما، مهمترین اشتباهات سیاسی، امنیتی و مدیریتی که افغانستان را به وضعیت کنونی رساند چه بود؟
جنرال ضیا: باید بگویم که فروپاشی جمهوریت در افغانستان نتیجۀ یک اشتباه واحد نبود، بلکه محصول انباشتهشدن خطاهای سیاسی، امنیتی و مدیریتی در طول سالها بود. در سطح سیاسی، قدرت بیش از حد متمرکز شد، رقابتهای شخصی و گروهی بر منافع ملی غلبه کرد و میان دولت و مردم فاصله به وجود آمد. فساد، واسطهسالاری و بیعدالتی در تعیینات، اعتماد مردم و نیروهای امنیتی را نسبت به دوام جمهوریت تضعیف کرد.
در سطح امنیتی جنگ بیش از حد به حمایت خارجی وابسته شد، که البته این مساله بیشتر به خارجیها بر میگردد، تصمیمگیری نظامی، سیاسی شد و سلسل مراتب نظامی قربانی ملاحظات شخصی و جناحی گردید. توافق دوحه نیز بدون حضور واقعی مردم و دولت افغانستان، طالبان را از نظر سیاسی تقویت و نیروهای دفاعی کشور را از نظر روانی تضعیف کرد.
با این حال، نباید تمام مسئولیت را بر دوش نیروهای امنیتی گذاشت. هزاران سرباز و افسر تا آخرین لحظه جنگیدند و جان باختند. سقوط زمانی شتاب گرفت که رهبری سیاسی از مدیریت بحران عاجز ماند، فرماندهی از هم گسیخت و انتقالهای پنهانی قدرت، ارادۀ دفاع را در سطوح مختلف فلج کرد.
پرسش: افغانستان پس از دههها جنگ، جامعهیی خسته از خشونت است. در چنین شرایطی، چه عوامل و محاسباتی باعث شد جبهه آزادی افغانستان راه مقاومت مسلحانه را به عنوان گزینۀ مبارزه انتخاب کند؟
جنرال ضیا: مردم افغانستان از جنگ خستهاند و ما بیش از هر کسی این خستگی را درک میکنیم. اما باید میان جنگ تحمیلی و مبارزه مشروع در برابر استبداد تفاوت گذاشت. جبهه آزادی آغازگر بحران کنونی نیست. طالبان با توسل به زور، قدرت را غصب کردند، قانون اساسی و نهادهای منتخب را منحل نمودند و تمام راههای مشارکت سیاسی و اعتراض مسالمتآمیز را بستند.
وقتی زنان بهدلیل مطالبۀ حق آموزش بازداشت میشوند، رسانهها سرکوب میگردند، مخالفان کشته یا زندانی میشوند و هیچ سازوکار قانونی برای تغییر و توسعه در تمامی کانون های آن وجود ندارد، مبارزه مسلحانه به یک انتخاب دشوار اما اجتنابناپذیر تبدیل میشود.
مبارزۀ مسلحانه برای ما هدف نیست؛ وسیلهای برای شکستن انحصار زور و فراهمکردن زمینۀ یک روند سیاسی واقعی است. هدف نهایی ما پایان جنگ، بازگرداندن حاکمیت مردم و ایجاد نظامی است که در آن انتقال قدرت از طریق رأی و قانون صورت گیرد، نه از راه تفنگ و یا اراده یک فرد، یک قوم، یک مذهب یا یک گروه.
پرسش: اگر بخواهید طالبان را برای مخاطبان بینالمللی که شناخت مستقیمی از این گروه ندارند معرفی کنید، این گروه را چگونه تعریف میکنید؟ آیا طالبان را یک جریان سیاسی، یک جنبش ایدئولوژیک، یا یک ساختار نظامی میدانید؟
جنرال ضیا: طالبان را نمیتوان صرفاً یک سازمان سیاسی یا یک تشکیلات نظامی دانست. طالبان یک گروه مسلح ایدئولوژیک و تمامیتخواه است که ساختار قدرت خود را بر زور، تفسیر انحصاری از دین و حذف مخالفان بنا کرده است. این گروه به انتخابات، حاکمیت مردم، تفکیک قوا، حقوق برابر شهروندان و گردش مسالمتآمیز قدرت باور ندارد. در رژیم طالبان، مشروعیت نه از رأی مردم، بلکه از ادعای امارت و اطاعت از رهبر غیرمنتخب و غایب ناشی میشود.
طالبان میکوشند خود را بهعنوان حکومت معرفی کنند، اما یک حکومت زمانی مشروع است که از رضایت مردم، قانون و پاسخگویی برخوردار باشد. طالبان هیچیک از این معیارها را ندارند بلکه یک گروه مسلح ایدئولوژیکاند که ادارۀ کشور را نیز با منطق جنگی پیش میبرد.
پرسش: برخی منتقدان معتقدند سیاستهای طالبان باعث تشدید شکافهای قومی، زبانی و تاریخی در افغانستان شده است. از دید شما، جنگ و سیاست طالبان تا چه اندازه ریشههای قومی، ایدئولوژیک یا تاریخی دارد؟
جنرال ضیا: ایدئولوژی طالبان عنصر اصلی جنگ آنان است، اما این ایدئولوژی در عمل با تبعیض قومی، زبانی، مذهبی و منطقهای درآمیخته است. طالبان تلاش میکنند یک برداشت محدود و انحصارطلبانه از دین، فرهنگ و هویت افغانستان را بر جامعۀ متکثر کشور تحمیل کنند.
با این حال، ما مبارزه را جنگ یک قوم علیه قوم یا اقوام دیگر نمیدانیم. طالبان نمایندۀ هیچ قوم افغانستان نیستند. در میان قربانیان و مخالفان طالبان، تاجیک، پشتون، هزاره، اوزبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی و دیگر شهروندان کشور حضور دارند. مشکل اساسی، ساختاری است که قدرت و حقوق را در انحصار یک حلقۀ ایدئولوژیک قرار داده و تنوع ساختاری افغانستان را تهدید تلقی میکند. پاسخ درست به این وضعیت نیز قومگرایی متقابل نیست، بلکه ایجاد نظامی عادلانه، غیرمتمرکز، کثرتگرا و مبتنی بر حقوق و آزادی های شهروندی برابر است.
پرسش: امروز جریانها و گروههای مختلفی در مخالفت با طالبان فعالیت دارند. پیام شما به گروههایی که مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند چیست؟ آیا امکان هماهنگی و همکاری میان این جریانها وجود دارد؟
جنرال ضیا: پیام ما به تمام جریانهای مخالف طالبان این است که هیچ گروهی بهتنهایی نمیتواند بحران افغانستان را حل کند. تفاوت در روشها، راهکار ها و دیدگاهها طبیعی است، اما باید بر اصول مشترک تمرکز کنیم: پایان حاکمیت انحصاری طالبان، بازگشت ارادۀ مردم، حفظ تمامیت ارضی، تأمین حقوق زنان و اقوام و ایجاد نظامی پاسخگو.
جبهه آزادی آماده همکاری با جریانهای سیاسی، مدنی و نظامیای است که به این اصول باور دارند. هماهنگی الزاماً به معنای ادغام فوری تمام سازمانها نیست؛ میتوان از ایجاد یک چارچوب مشترک سیاسی، تقسیم مسئولیتها و هماهنگی در اهداف ملی آغاز کرد.
در عین حال، هرگونه همکاری باید شفاف باشد و بهجای رقابت بر سر قدرت آینده، بر نجات کشور از وضعیت کنونی تمرکز داشته باشد. افغانستان بارها از پراکندگی و تقابل نیروهای سیاسی آسیب دیده است و تکرار همان اشتباهات، لطف بزرگی به طالبان خواهد بود.
پرسش: درگیریهای اخیر در بدخشان بار دیگر توجهها را به این منطقه جلب کرد. بدخشان، تخار، اندرابها، پنجشیر و در مجموع شمال افغانستان چه جایگاه تاریخی و سیاسی در نگاه شما دارد و چرا این ولایت به یکی از مراکز مهم مقاومت تبدیل شده است؟
جنرال ضیا: بدخشان از نظر تاریخی یکی از مراکز مهم استقلالخواهی، فرهنگ، دانش و ایستادگی در افغانستان بوده است. موقعیت جغرافیایی دشوار اما استراتژیک، پیشینۀ مقاومت و روحیۀ آزادیخواهی مردم این ولایت، آن را به یکی از مناطق مهم مبارزه با استبداد، غصب و انحصار تبدیل کرده است.
تحولات اخیر زیباک نشان داد که ادعای طالبان مبنی بر پایان کامل مبارزه علیه آنان واقعیت ندارد. اما مهمتر از ابعاد نظامی آن، اثرات سیاسی و روانی این رویداد بود که نشان داد امکان سازماندهی مقاومت در داخل کشور وجود دارد. اما بدخشان برای ما صرفاً یک جغرافیای جنگ نیست. امنیت مردم، جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان و احترام به بافت اجتماعی منطقه باید در مرکز تمام اقدامات قرار داشته باشد. مبارزات آزادیبخش زمانی پایدار میشود که مردم آن را از خود بدانند، نه اینکه تنها شاهد عبور نیروهای مسلح باشند.
پرسش: جبهه آزادی از مفاهیمی مانند آزادی، عدالت، برابری و ایجاد یک قرارداد اجتماعی جدید برای افغانستان سخن میگوید. این مفاهیم چگونه قرار است در زندگی روزمره یک شهروند عادی افغانستان خود را نشان دهد؟
جنرال ضیا: آزادی برای یک شهروند عادی یعنی بتواند بدون ترس سخن بگوید، کار کند، آموزش ببیند و در تعیین سبک زندگی و سرنوشت سیاسی خود صاحب اختیار باشد. عدالت یعنی قانون برای فرمانده، وزیر، ملا و شهروند عادی یکسان تطبیق شود. برابری یعنی هیچ فردی بهدلیل جنسیت، قوم، زبان، مذهب یا محل تولد از حقوق خود محروم نشود. قرارداد اجتماعی جدید باید رابطۀ دولت و مردم را بازتعریف کند. دولت نباید مالک قَیِم مردم، بلکه باید خدمتگزار و پاسخگوی آنان باشد. صلاحیتها باید بهگونهای عادلانه میان مرکز و پیرامون توزیع شود و مردم در انتخاب مسئولان محلی و ملی نقش واقعی داشته باشند. این مفاهیم باید در زندگی روزمره به مکتب رفتن دختران، دسترسی برابر به کار، محاکم مستقل، پولیس پاسخگو، خدمات عمومی عادلانه و امکان تغییر حکومت از طریق انتخابات آزاد تبدیل شود. شعار زمانی ارزش دارد که به حق قابل لمس شهروندان مبدل گردد.
پرسش: افغانستان بارها شاهد تغییر قدرت از مسیر جنگ بوده است. چه تضمینی وجود دارد که مبارزه امروز جبهه آزادی در صورت موفقیت، به بازتولید خشونت، حذف سیاسی و انتقامگیری در آینده منجر نشود؟
جنرال ضیا: هیچ تضمینی با یک وعده یا صدور اعلامیه ایجاد نمیشود. تضمین واقعی در ساختارها، قوانین و رفتار امروز نیروهای سیاسی نهفته است. جبهه آزادی برای پایاندادن به انحصار طالبان، در صدد خلق انحصار دیگری دیگری نیست.
ما متعهد به جلوگیری از انتقامگیری قومی، مذهبی و سیاسی هستیم. مسئولیت جرایم باید فردی و از طریق نهادهای قانونی و محاکم مستقل بررسی شود، نه از طریق مجازات جمع و محاکم صحرایی. سرباز عادی، کارمند ملکی و مردمی که زیر حاکمیت طالبان زندگی کردهاند یا میکنند، نباید بهطور جمعی دشمن تلقی شوند.
ما همچنان باید از همین امروز در برابر نقض حقوق غیرنظامیان پاسخگو باشیم، اصول حقوق بشردوستانه را رعایت کنیم و برای انتقال قدرت پس از طالبان، یک برنامۀ روشن و محدود به زمان داشته باشیم. موفقیت نظامی بدون نقشۀ سیاسی میتواند بحران دیگری تولید کند؛ بنابراین پیروزی واقعی، ایجاد نظم قانونی و پایان فرهنگ انتقام است.
پرسش: در چهار دهه گذشته، بسیاری از جریانهای سیاسی افغانستان با شعارهای آزادی، عدالت و اصلاحات وارد صحنه شدند، اما بعدها با بحران اعتماد عمومی مواجه شدند. جبهه آزادی چه تفاوتی با تجربههای گذشته دارد و چگونه میخواهد اعتماد مردم را حفظ کند؟
جنرال ضیا: مردم حق دارند نسبت به شعارهای سیاسی بدبین باشند. در چهار دهۀ گذشته، بارها آزادی و عدالت وعده داده شد، اما پس از رسیدن به قدرت، پاسخگویی کنار گذاشته شد. جبهه آزادی تنها زمانی متفاوت خواهد بود که تفاوت خود را در عمل ثابت کند، نه در شعار و ادعا.
اعتماد عمومی یکبار برای همیشه به دست نمیآید. باید هر روز از طریق صداقت، انضباط، احترام به مردم و پاسخگویی حفظ شود. هیچ سابقۀ جهادی، نظامی یا سیاسی به کسی چک سفید امضا نمیدهد.
پرسش: زنان افغانستان امروز با محدودیتهای بیسابقه اجتماعی و سیاسی روبهرو هستند. در دیدگاه شما، جایگاه زنان در آینده افغانستان چیست؟
جنرال ضیا: زنان نیمی از جامعه و صاحبان برابر افغانستاناند، نه موضوعی برای امتیازدهی در مذاکرات سیاسی. حق آموزش، کار، رفتوآمد، مالکیت، مشارکت سیاسی و حضور زنان در تمام نهادهای عمومی باید بهصورت روشن و بدون ابهام در قانون اساسی تضمین شود.
محدودیتهای طالبان علیه زنان تنها ظلم به زنان نیست؛ تخریب آیندۀ اقتصادی، علمی و اجتماعی کل کشور است. افغانستانی که دختران آن از مکتب و دانشگاه محروم باشند، نمیتواند روی پای خود بایستد. محدودیتهای جاری بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان همچنان از نگرانیهای عمدۀ نهادهای بینالمللی است.
در نظام آینده، زنان باید نهتنها حق رأی، بلکه امکان واقعی حضور در رهبری سیاسی، قضا، نیروهای امنیتی، آموزش، اقتصاد و مذاکرات ملی را داشته باشند. هیچ تصمیمی دربارۀ آیندۀ افغانستان بدون مشارکت معنادار زنان مشروع نخواهد بود.
پرسش: و به عنوان آخرین پرسش، اگر روزی زمینه یک گفتوگوی سیاسی واقعی برای آینده افغانستان فراهم شود، چه اصولی برای شما غیرقابل مذاکره خواهد بود؟ و برای رسیدن به یک صلح پایدار، در چه مواردی حاضر به انعطاف و مصالحه هستید؟
جنرال ضیا: ما اصل گفتوگو را رد نمیکنیم. جنگ برای ما هدف نیست و هر روند سیاسی واقعی که به حاکمیت مردم و پایان استبداد و غصب قدرت منجر شود، قابل بررسی است. جبهه آزادی پیشتر نیز از یک روند سیاسی بینالمللی برای گذار از حاکمیت طالبان و ایجاد نظامی دموکراتیک مبتنی بر رأی مردم حمایت کرده است.
اصول غیرقابل مذاکرۀ ما عبارتاند از حاکمیت مردم، حق انتخاب و تغییر حکومت، حقوق اساسی زنان، برابری شهروندان، آزادیهای مدنی، استقلال قضا و نفی انحصار قدرت تحت عنوان امارت.
اما دربارۀ شکل دقیق نظام، نحوۀ توزیع صلاحیت میان مرکز و ولایات، سازوکار دوران انتقال، اصلاح نهادها و چگونگی ادغام افراد غیرمتهم طالبان در جامعۀ سیاسی، امکان گفتوگو و مصالحه وجود دارد.
صلح پایدار به معنای تسلیم یک طرف در برابر طرف دیگر نیست. صلح زمانی پایدار است که ریشههای جنگ، بویژه انحصار قدرت، تبعیض، بیعدالتی و نبود مشارکت سیاسی، برطرف شود.