مهاجرت در محاق «اقتصاد دستمال کاغذی»؛ واکاوی شکست سیاستی و پیامدهای یک نگاه غیرسیستمی

نگارنده: رضا عطایی(دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل و کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران)

مقدمه

مسئله‌ای که پیچیده‌تر از آن است که در توییتر بگنجد
پدیده مهاجرت، به ویژه در بافت خاورمیانه و روابط تاریخی ایران و افغانستان، همواره در محاصره دو نوع روایت افراطی قرار داشته است: روایت رمانتیک «برادری مذهبی و فرهنگی» که هرگونه چالش را نادیده می‌گیرد، و روایت امنیتی-تهدیدآمیز که مهاجر را به مثابه «مهمان ناخوانده‌ای» تصویر می‌کند که منابع ملی را می‌بلعد. آنچه در این میان مفقود مانده، یک «تحلیل سیستمی اقتصادی-اجتماعی» است که بتواند هزینه‌ها و فواید، پیامدهای کوتاه و بلندمدت، و الزامات یک سیاست منطقی را شفاف کند. بیست‌وهشتمین نشست تخصصی انجمن راحل با عنوان «واکاوی دو واقعیت مهاجر و مهاجرپذیری»، با اتکا به چارچوب مفهومی کتاب پرفروش «اقتصاد خوب برای دوران و روزگار سخت» اثر برندگان نوبل اقتصاد، تلاشی جدی برای احیای این نگاه تحلیلی بود. این گزارش، واکاوی عمیق‌تر محورهای این نشست و گسترش دلالت‌های آن برای سیاست‌گذاری عمومی است.

فصل اول: گذار از «اقتصاد دستمال کاغذی» به «اقتصاد خوب»؛ یک ضرورت معرفت‌شناختی
دکتر جعفر خیرخواهان، مترجم کتاب و سخنران اصلی نشست، نقطه عزیمت خود را تعریف یک تقابل بنیادین قرار داد: تقابل میان «اقتصاد دستمال کاغذی» (Napkin Economics) و «اقتصاد خوب» (Good Economics)
-اقتصاد دستمال کاغذی: این استعاره، به رویکردی اشاره دارد که می‌پندارد مسائل اجتماعی-اقتصادی پیچیده را می‌توان در چند دقیقه و با ترسیم یک نمودار ساده عرضه و تقاضا روی دستمال کاغذی یک کافه، تحلیل و «حل» کرد. این اقتصاد، زاده فضای شتاب‌زده شبکه‌های اجتماعی، مناظرات تلویزیونی کوتاه و کمپین‌های انتخاباتی احساس‌محور است. ویژگی آن، تقلیل‌گرایی افراطی، اتکا بر شهود نادرست عمومی، و عطش برای ارائه پاسخ‌های فوری و قاطع است. مثال کلاسیک آن، همان است که در نشست مطرح شد: یک سیاستمدار در فرانسه با ادعای «۹۰ درصد بیکاری مردان مهاجر» (آمار واقعی: ۱۲ درصد) ذهنیتی مخرب می‌سازد، زیرا عدد بزرگ‌تر، هیجانی‌تر و هم‌نواتر با پیش‌داوری‌های موجود است.
-اقتصاد خوب: در مقابل، اقتصاد خوب، با فروتنی معرفت‌شناختی همراه است. می‌پذیرد که مسائل واقعی جهان، چندعلتی، وابسته به بافت (Context-dependent) و مملو از تأثیرات متقابل غیرمستقیم هستند. اقتصاد خوب عجله‌ای برای قضاوت ندارد. برای گردآوری داده‌های میدانی، انجام آزمایش‌های کنترل‌شده و درک مکانیسم‌های علی وقت صرف می‌کند. نویسندگان کتاب، «آبجیت بنرجی» و «استر دوفلو»، خود نمونه‌ای از این مکتب هستند: اقتصاددانان برجسته‌ای که سال‌ها در فقیرترین روستاهای جهان زندگی کرده‌اند تا نظریه‌های خود را از نزدیک بیازمایند.

دلالت برای ایران: گفتمان مسلط بر مهاجرت در فضای عمومی ایران، نمونه‌ی تمام‌عیار «اقتصاد دستمال کاغذی» است. بحث‌ها حول دو گزاره ساده‌شده می‌چرخد: «مهاجرین کارگران ایرانی را بیکار می‌کنند» یا «مهاجرین دارایی فرهنگی ما را تهدید می‌کنند.» هرگونه پیچیدگی، تفکیک بخش‌های مختلف بازار کار، تفاوت مهاجرین نخبه و غیرنخبه، یا محاسبه تاثیر مهاجران بر تقاضای کل و رشد اقتصادی، در این گفتمان جایی ندارد. نشست راحل، تلاش کرد تا این پارادایم ساده‌انگارانه را بشکند.

فصل دوم: مهاجرت به مثابه «فرار از دهان کوسه»؛ بازتعریف انگیزه در پرتو رنج
خیرخواهان با استناد به یافته‌های کتاب، یک بازتعریف مهم از انگیزه مهاجرت ارائه داد: مهاجرت انبوه، عمدتاً استراتژی بقا است، نه استراتژی حداکثرسازی سود. مفهوم «فرار از دهان کوسه» به این معناست که افراد زمانی دست به مهاجرت می‌زنند که وطن به فضایی غیرقابل تحمل تبدیل شده باشد؛ فضایی که در آن جنگ، خشکسالی، خشونت سیستماتیک، ستم قومی یا مذهبی، و ناامنی مطلق، هرگونه امکان برنامه‌ریزی برای آینده را سلب کرده است. قرائت شعر تکان‌دهنده شاعر سومالیایی-بریتانیایی در نشست، دقیقاً بر این جنبه از مهاجرت تأکید داشت: مهاجرتی که نه انتخابی آزادانه، که پاسخی ناگزیر به شرایطی دهشت‌بار است.

تحلیل این بازتعریف
این تغییر نگاه، پیامدهای اخلاقی و سیاستی عمیقی دارد. وقتی مهاجر را «فراری از دهان کوسه» ببینیم، نه «مهمان طماع»، چارچوب حقوق بشری و انسانی بر چارچوب صرفاً اقتصادی اولویت می‌یابد. همچنین، این نگاه توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از مهاجرین افغانستانی حاضرند در سخت‌ترین مشاغل با کمترین دستمزد کار کنند: زیرا برای آنان، «امنیت» خود یک کالای باارزش است که در وطن خود از آن محروم بودند. سیاست‌هایی که بر اساس تصور «مهاجر مرفه‌طلب» طراحی شوند، ذاتاً ناکارآمد و ظالمانه خواهند بود.


فصل سوم: درس‌های تاریخ؛ مهاجرین به عنوان «سرمایه انسانی غنی‌ساز»
یکی از قدرتمندترین بخش‌های سخنان خیرخواهان، مرور تاریخی نقش مهاجرین در توسعه کشورهای میزبان بود. او از دو نمونه کلیدی استفاده کرد:
۱. پارسیان هند: داستان مهاجرت گروهی از زرتشتیان ایران به هند و استدلال استعاری آنان با «ظرف آب» نشان‌دهنده یک منطق اقتصادی هوشمندانه بود: مهاجرین می‌توانند جامعه میزبان را «غنی‌تر» کنند بدون آنکه از سهم کسی بکاهند. آنان با خود فرهنگ کار، سرمایه اجتماعی و روحیه کارآفرینی آوردند که در نهایت به ایجاد یکی از بزرگترین کنگلومرات‌های جهان (گروه تاتا) انجامید.
۲. ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم: آمریکا با جذب نخبگان علمی و فنی اروپای جنگ‌زده (از جمله بسیاری از برندگان آتی نوبل)، در واقع یک «انتقال رایگان سرمایه انسانی بی‌نظیر» را تجربه کرد. آمار ارائه‌شده در نشست (نقش ۴۳ درصدی مهاجریت در تأسیس شرکت‌های فورچون ۵۰۰) گواهی است بر این که این الگو تا امروز ادامه دارد. مهاجران، به دلیل روحیه خطرپذیری بالا و میل شدید به اثبات خود، نرخ نوآوری و کارآفرینی را به شدت افزایش می‌دهند.

فصل چهارم: وضعیت ایران؛ از «تعصب سیستماتیک» تا «سیاست شل کن و سفت کن»
در اینجا تحلیل نشست به نقطه اوج خود رسید: چرا ایران نتوانسته از الگوهای تاریخی موفق بهره ببرد؟

  • تعصب سیستماتیک: سلطانی این اصطلاح را در مقابل «نگاه سیستماتیک» به کار برد. تعصب سیستماتیک به مجموعه‌ای از قوانین، مقررات، رویه‌های اداری و نگرش‌های نهادینه‌شده اشاره دارد که به صورت سیستماتیک، مهاجرین (به ویژه نخبگان) را از مشارکت کامل در اقتصاد و جامعه محروم می‌کند. مثال ملموس آن، نخبه پزشک یا مهندسی است که به دلیل محدودیت‌های قانونی یا بوروکراسی پیچیده، نمی‌تواند در تخصص خود فعالیت کند. نتیجه، «مهاجرت دوم» این سرمایه‌های انسانی به کشورهای سوم است. این یک شکست دوگانه است: هم از مهارت آنان بهره نمی‌بریم، هم آنان را به رقبای خود می‌دهیم.
    -سیاست «شل کن و سفت کن» و هزینه‌های ملموس: یکی از حضار در نشست، با شواهد عینی، پیامدهای فاجعه‌بار سیاست ناپایدار مهاجرتی در سال‌های اخیر را شرح داد. موج اخراج دسته‌جمعی مهاجران، که مبتنی بر تحلیل‌های «دستمال کاغذی» (مقصر دانستن مهاجران برای تورم و بیکاری) بود، در عمل به یک شوک عرضه منفی در بخش‌های کلیدی انجامید. افزایش ناگهانی ۳۰ تا ۵۰ درصدی دستمزدها در بخش‌های کشاورزی، دامداری و ساختمان، هزینه تولید را بالا برد و قیمت محصولات را افزایش داد. این یک درس آشکار در اقتصاد خرد بود: وقتی عرضه نیروی کار یک بخش به طور ناگهانی کاهش یابد، قیمت آن (دستمزد) بالا می‌رود. سپس، طرح‌های بازگرداندن مهاجرین با ویزاهای کار پرهزینه و پیچیده، به دلیل عدم توجیه اقتصادی برای خود مهاجر، شکست خورد. این چرخه معیوب، هزینه مبادله را برای کل اقتصاد ملی به شدت افزایش داده و بی‌ثباتی ایجاد کرده است.

فصل پنجم: جمع‌بندی و راه‌بردهای پیشنهادی؛ به سوی یک «سیاست مهاجرتی هوشمند»
دبیر نشست، جعفر سلطانی، در جمع‌بندی خود هسته مرکزی مشکل را شناسایی کرد: «نبود دیدگاه سیستماتیک باعث شده واقع‌گرایی درباره مهاجرین کاهش یابد.» به عبارت دیگر، ما مهاجرین را نه به عنوان عاملان اقتصادی فعال در یک اکوسیستم پیچیده، که به عنوان موجوداتی منفعل و مشکل‌ساز می‌بینیم که باید «مدیریت» شوند.

راه‌برد پیشنهادی بر اساس مباحث این نشست را می‌توان در چند محور خلاصه کرد:
۱.تغییر گفتمان از هزینه‌محوری به فرصت‌محوری: به جای تمرکز صرف بر «هزینه‌های مهاجرین» (که اغلب اغراق‌شده است)، باید به نقش آنان در بزرگ کردن کیک اقتصاد ملی توجه کرد. مهاجرین هم مصرف‌کننده‌اند (تقاضا ایجاد می‌کنند) و هم تولیدکننده. این ترکیب می‌تواند چرخه رونق را تقویت کند.
۲. تفکیک سیاستی برای گروه‌های مختلف: سیاست واحدی برای یک مهاجر نخبه دکترا و یک کارگر ساده ساختمان نمی‌تواند کارآمد باشد. نیازمند طبقه‌بندی مهارت‌محور و طراحی مسیرهای ادغام متفاوت (از جذب نخبگان تا مهارت‌آموزی برای کارگران) هستیم.
۳. شفاف‌سازی و ثبات‌بخشی: مهم‌ترین نیاز بخش‌های اقتصادی و خود مهاجرین، پیش‌بینی‌پذیری است. قوانین و مقررات باید شفاف، باثبات و بلندمدت باشند تا سرمایه‌گذاری (چه سرمایه مالی کارفرما، چه سرمایه انسانی مهاجر) ممکن شود.
۴. سرمایه‌گذاری روی پژوهش و داده: همان‌طور که کتاب «اقتصاد خوب» تأکید دارد، بدون داده‌های دقیق و پژوهش‌های میدانی، محکوم به تکرار اشتباهات هستیم. بودجه‌ای مستقل باید برای مطالعه علمی پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مهاجرت در ایران اختصاص یابد.


۵. نگاه به آینده جمعیتی: واقعیت پیری جمعیت ایران در کنار جوانی جمعیت افغانستان، یک معادله ژئوپلیتیک و اقتصادی جدید ایجاد می‌کند. به جای تقابل، نیازمند طراحی چارچوب همکاری منطقه‌ای هستیم که بتواند این تفاوت ساختاری را به فرصتی برای توسعه متقابل تبدیل کند.

جمع‌بندی پایانی:
نشست انجمن راحل، بیش از آن که مجموعه‌ای از پاسخ‌ها باشد، جلوه‌گاهی از پرسش‌های اساسی بود. پرسش از ماهیت تصمیم‌گیری در حوزه عمومی، پرسش از غلبه احساس بر عقلانیت، و پرسش از آینده‌ای که در آن مدیریت ناکارآمد پدیده‌ای به پیچیدگی مهاجرت، می‌تواند فرصت‌های تاریخی را به بحران‌های مزمن تبدیل کند. عبور از «اقتصاد دستمال کاغذی» به سمت «اقتصاد خوب» در حوزه مهاجرت، تنها یک انتخاب آکادمیک نیست؛ یک ضرورت توسعه‌ای برای ایران در آستانه تحولات بزرگ جمعیتی منطقه است. این گذار، نیازمند شجاعت فکری برای کنار گذاشتن کلیشه‌ها و تمایل نهادهای سیاست‌گذار به شنیدن صدای تحلیل‌گران و تجربه زیسته مهاجرین است.

آدرس کوتاه : https://gozaare.com/?p=2765

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *