بیست سال مطالعۀ یک اسطوره؛ گفتوگوی ویژه با مارسلا گراد

نگارنده: شاهحسین رسولی
احمدشاه مسعود که در ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ در درهٔ پنجشیر افغانستان به دنیا آمد، به یکی از برجستهترین فرماندهان مقاومت این کشور بدل شد و در افغانستان بهطور گسترده بهعنوان یک قهرمان ملی شناخته میشود. او که در میان هوادارانش به «شیر پنجشیر» معروف بود، علیه اشغال شوروی جنگید و بعدها به یکی از رهبران اصلی جبههٔ متحد یا ائتلاف شمال در مقاومت علیه طالبان تبدیل شد.
مسعود در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱، به دست دو بمبگذار انتحاری که خود را خبرنگار جا زده بودند، ترور شد؛ تنها دو روز پیش از حملات ۱۱ سپتامبر به برجهای دوقلو در ایالات متحده. با این حال، میراث او فراتر از کارنامهٔ نظامیاش امتداد دارد. برای هوادارانش، او همچنان نماد مقاومت و میهندوستی است؛ اما بُعدی که کمتر دربارهٔ آن سخن گفته شده، علاقهٔ عمیق او به شعر، ادبیات و کتاب است.
مارسلا گراد، نویسنده، مترجم و شاعر آرژانتینی، نزدیک به دو دهه را صرف پژوهش دربارهٔ زندگی و میراث مسعود کرده است. حاصل این کار کتاب «مسعود: پرترهیی صمیمی از رهبر افسانهیی افغان» است؛ کتابی که بر پایهٔ بیش از ۵۰۰ خاطره و روایت شخصی شکل گرفته و به چندین زبان ترجمه شده است.
بیستوپنج سال پس از ترور احمدشاه مسعود، شاهحسین رسولی از The Amargi گفتوگویی ویژه با این نویسنده انجام داده است. در این گفتوگو، از زندگی ادبی و معنوی مسعود، شاعران و کتابهایی که بر او تأثیر گذاشتند و نیز از ابعاد کمترشناختهشده شخصیت او میخوانیم. این گفتوگو از نسخۀ انگلیسی مطلب ترجمه شده است.
امارگی: شما نویسندهیی در آن سوی جهان بودید و احمدشاه مسعود فرماندهی در افغانستان؛ کشوری که پس از دههها جنگ، تقریباً جایی در جغرافیای ذهنی آمریکای لاتین یا ایالات متحده نداشت. این دو جهان چگونه برای نخستین بار به یکدیگر رسیدند؟ چه چیزی شما را از چنین فاصلهٔ عظیمی به سوی مسعود کشاند؟
گراد: من چشمهای مسعود را در یک مستند دیدم و همین مرا واداشت که کتاب را بنویسم. ممکن است برای بعضیها عجیب به نظر برسد، اما همانطور که در مقدمهٔ کتاب نیز نوشتهام، اتفاق دقیقاً همین بود. بعضی چیزها را نمیتوان بهصورت عقلانی توضیح داد. وقتی کتاب را تمام کردم، فهمیدم که از ابتدا تا انتها، دقیقاً همان چیزی بود که در همان لحظهیی که چشمهای مسعود را در آن مستند دیدم، احساس کرده بودم.
شما چهار سال را صرف تحقیق و نوشتن دربارهٔ مسعود کردید. این چهار سال با مارسلا گراد چه کرد؟ در پایان این سفر، آیا هنوز همان نویسندهیی بودید که در آغاز بودید؟ مهمتر از آن، کدامیک از باورهای شما دربارهٔ مسعود در جریان پژوهش تغییر کرد؟
وقتی آن چهار سال را با گوش دادن و جمعآوری روایتها آغاز کردم، هیچ نظر مثبت یا منفییی دربارهٔ مسعود نداشتم. فقط احساس میکردم چیزی خارقالعاده و اسرارآمیز در چشمها و حضور او وجود دارد. بنابراین تصمیم گرفتم به سخنان کسانی گوش بدهم که او را میشناختند، چون متوجه شده بودم مردم در غرب پیشداوریها و تصورات ازپیشساختهیی دارند و وقت نمیگذارند به کسانی که در آن سوی ماجرا هستند گوش بدهند. من تصمیم گرفتم درست برعکس عمل کنم و گوش بدهم. با گوشدادن و جمعآوری خاطرات و حکایتهای مربوط به مسعود، جهانی کامل به روی من گشوده شد و، آه، چه شگفتییی؛ جهانی سرشار از عشق، شعر، نور و فداکاری عظیم.
شما با صدها نفر دربارهٔ مسعود گفتوگو کردهاید. وقتی روایتهای شاهدان عینی دربارهٔ یک شخصیت تاریخی با یکدیگر تناقض دارند، چگونه تشخیص میدهید کدام روایتها شایستهٔ جدی گرفتهشدن هستند؟ در نهایت، چه چیزی به شما امکان میدهد میان خاطره، افسانه و واقعیت تاریخی تمایز بگذارید؟
هدف من این بود که جوهرهٔ آن کسی را پیدا کنم که مسعود واقعاً بود و خیلی زود متوجه شدم کسانی که واقعاً او را میشناختند، همرزمانش بودند، نه دشمنانش. به همین سادگی. دشمن با مسعود مخالف بود، اما رابطهاش با او در همین حد بود. آنها واقعاً او را نمیشناختند.
وقتی یک نویسنده سالها با موضوع کتابش زندگی میکند، همیشه این خطر وجود دارد که شیفتهٔ شخصیت اصلی شود یا حتی از نظر عاطفی به او وابسته شود. شما چگونه میان تحسین شخصیتان از مسعود و مسئولیتتان بهعنوان نویسنده برای دیدن همهٔ ابعاد او تعادل برقرار کردید؟ آیا پژوهشهایتان هیچگاه شما را با جنبههایی از شخصیت یا کارنامهٔ او روبهرو کرد که درک یا پذیرفتنشان برایتان دشوار باشد؟
چیزی که بیش از همه دربارهٔ مسعود مرا شگفتزده کرد، دفترچههای خاطراتش بود؛ دفترهایی که در آنها دائماً از خودش انتقاد میکرد و از خدا کمک میخواست. خیلی زود فهمیدم که لازم نیست نگران ایدهآلسازی مسعود باشم، چون خود او نخستین کسی بود که به ما یادآوری میکرد نباید چنین کاری کنیم واقعیت دیگری که این موضوع را تأیید میکند این است که او عکسهای خودش را از دیوارهای کابل پایین آورد و از دیگران نیز خواست همین کار را در دفاتر و جاهای دیگر انجام دهند.
روایتهای مربوط به مسعود معمولاً بر فرمانده نظامیبودن و سیاست تمرکز دارند. اما شما توجه ویژهیی به زندگی معنوی، ادبی و درونی او داشتهاید. این بُعد از شخصیت مسعود چه چیزی را آشکار میکند که صرفاً از خلال کارنامهٔ نظامی و سیاسی او دیده نمیشود؟ چگونه فرماندهی که در میان چنین خشونت و عدماطمینانی زندگی میکرد، همچنان با شعر، ادبیات و هنر درگیر میماند؟ آیا این صرفاً یک ویژگی شخصی بود یا بخشی از جهانبینی او بهعنوان یک رهبر؟
سؤال بسیار خوبی است. فکر میکنم مهمترین ویژگی مسعود معنویت اوست. او مردی بود که دائماً روی خودش کار میکرد و همین کلید این مسأله است که چرا توان و استقامت لازم را داشت تا ۲۴ سال یک مقاومت را رهبری کند، بیآنکه از درون فروبپاشد. عمیقاً باور دارم که او نمونهیی بزرگ برای بشریت، برای همهٔ ما است. قدرت واقعی ما از کجا میآید؟ مسعود پاسخ را دارد. بیایید به زندگی او توجه کنیم.

شما بُعدی کمتر شناختهشده از احمدشاه مسعود را آشکار میکنید: عشق او به شعر و ادبیات و عادتش به مطالعه. این علاقه از کجا میآمد؟ کدام شاعران و کتابها عمیقتر از همه با ذهن و روح او سخن میگفتند و چه تأثیری بر شخصیت و جهانبینی او داشتند؟

مسعود در خانهیی بزرگ شد که پدرش علاقهٔ عمیقی به شعر فارسی داشت و شعر به بخش مهمی از زندگی خود مسعود نیز تبدیل گشت. وقتی به میدان نبرد میرفت، کتابی از غزالی را با خود میبرد و حتی در آخرین شب زندگیاش از مسعود خلیلی خواست برایش شعر بخواند. پس از ترور او، نسخهیی از آثار حافظ در کنار تختش پیدا شد.
عنوان کتاب شما بهطور برجسته واژهٔ «افغان» را در خود دارد. اما در افغانستان، این واژه میتواند معانی متفاوتی داشته باشد: در حالی که معمولاً بهعنوان یک عنوان ملی به کار میرود، در برخی زمینههای تاریخی، سیاسی و قومی، بهطور مشخص برای اشاره به پشتونها نیز استفاده شده است. با توجه به اینکه احمدشاه مسعود تاجیک بود، استفاده از واژهٔ «افغان» در عنوان کتاب پس از انتشار آن در افغانستان با انتقادهایی روبهرو شد. پاسخ شما به این انتقاد چیست و زمانی که این واژه را در عنوان کتاب انتخاب کردید، «افغان» برای شما چه معنایی داشت؟
من دیدگاههای متفاوت دربارهٔ این موضوع را درک میکنم و به آنها احترام میگذارم. من انتخاب میکنم که بر وحدت تمرکز کنم؛ با پیروی از سخنان و عملکرد مسعود.
تصویر مسعود امروز اغلب میان «مسعودِ جهاد» و «مسعودِ مقاومت» تمایزی شدید قائل میشود؛ گویی او در سالهای پایانی زندگیاش از یک فرمانده جهادی به سیاستمداری با رویکردی دموکراتیکتر تبدیل شده بود. پس از بررسی دقیق زندگی او، شما این تحول را چگونه میبینید؟ آیا واقعاً با دو مسعود متفاوت روبهرو هستیم، یا با یک فرد که در گذر زمان تحول یافته است؟
من میان دورهها یا شرایط مختلف زندگی مسعود مقایسهیی انجام نمیدهم. فکر میکنم تحول درونی او و آن «عطر گل سرخ»، آنگونه که حافظ میگوید، در زندگی او، در تمام آنچه انجام داد و از سر گذراند، بهروشنی آشکار است.
فرماندهان نظامی بسیاری در افغانستان ظهور کردند. چه ویژگیهای مشخصی باعث شد مسعود از نقش یک فرمانده محلی فراتر برود و به شخصیتی تبدیل شود که جذابیت و نفوذش بسیار فراتر از میدان نبرد امتداد یافت؟
دلیل اینکه مسعود از نقش یک فرمانده فراتر رفت، توجه او به همهٔ نیازهای مردمش، رفتار خارقالعادهاش در هر گام از مسیر، نه فقط با دوستانش بلکه با دشمنانش، و نبوغ او بهعنوان یک فرمانده بود.
با شناختی که امروز از مسعود دارید، اگر از شما خواسته شود یک اشتباه بزرگ او را مشخص کنید، آن اشتباه چه بود؟ و آیا آن اشتباه عمدتاً حاصل یک تصمیم شخصی بود یا نتیجهٔ محدودیتهای تاریخی و سیاسی افغانستان؟
مطمئنم که او نیز مانند هر انسان دیگری اشتباهاتی مرتکب شده است، اما این اشتباهات ناشی از شخصیت بد یا بیتوجهی نبودند. زندگی او، زندگیِ اصول والایی است و اکنون حتی دشمنان خودش نیز به او احترام میگذارند و حتی به مزارش میروند.
پشت تصویر فرمانده و رهبر مقاومت، همسری و پدری نیز وجود داشت. بر اساس روایتهایی که دربارهٔ زندگی خانوادگی او پیدا کردید، چه تصویری از مسعود بهعنوان یک پدر به دست میآید؟ آیا فرزندانش همان فرماندهی را میدیدند که مردم میشناختند، یا پدری کاملاً متفاوت را؟ آیا دربارهٔ رابطهٔ او با فرزندانش چیزی پیدا کردید که تصور عمومی از او را به چالش بکشد؟
نتیجهگیری من این است که مسعود همسر و پدری بسیار خوب بود. همسرش هنوز دلتنگ اوست و برایش گریه میکند و پسر بزرگترش داستان زمانی را روایت میکند که پدرش از او خواست «گلستان سعدی» را حفظ کند. احمدِ جوان سخت تلاش کرد تا ابیات را حفظ کند و روزی آنها را برای پدرش خواند. مسعود لبخند زد و احمد گفت که هیچ چیز در این دنیا برایش بیشتر از لبخند پدرش معنا نداشت.

همانطور که میدانید، افغانستان تحت حاکمیت طالبان به زندانی برای زنان و دختران تبدیل شده است. مسعود، بهعنوان مردی که بخش بزرگی از زندگی خود را در جنگ گذراند، زنان را چگونه میدید و با آنان چگونه رفتار میکرد؟

در پاسخ به سؤال شما، آیا مسعود نگران حقوق زنان بود و به زنان کمک میکرد تا بر وضعیت سرکوبگرانهٔ خود غلبه کنند؟ میتوانم با اطمینان کامل بگویم: بله، بله، بله. او مردی بود که با زنان، چه از افغانستان و چه از سراسر جهان، کار میکرد. او نخستین رهبری بود که دادخواست حقوق زنان را امضا کرد و چه کسانی برای دیدار با او هنگام امضای آن آمدند؟ زنانی از شرق و غرب. مسعود همیشه با مهربانی با آنها رفتار میکرد و در پایان برایشان چای میآورد.
زنان کابل پیش از هر تصمیمی نزد او میرفتند، زیرا میدانستند که او به حرفهایشان گوش خواهد داد و آنها را جدی خواهد گرفت. وقتی من داستانها را جمعآوری میکردم، جزئیات بسیار زیادی پیدا کردم که نشان میداد او احترام عمیقی برای زنان قائل بود. حتی وقتی به سخنان همسر خودش گوش میدهم، همین را میبینم. او بهخاطر همسرش عاشق شعر شد و آنها برای یکدیگر شعر میخواندند.
پیامد رهبری او در زمینهٔ حقوق زنان چیست؟ پیش از بازگشت طالبان، زنان بهصورت دستهجمعی به مزار مسعود میرفتند و اکنون زنان قدرتمند شدهاند و میخواهند بخشی از مقاومت باشند.
بیستوپنج سال پس از کشتهشدن مسعود، اگر بخواهید میراث او را نه از منظر هوادارانش، بلکه بر اساس آنچه واقعاً در افغانستان باقی مانده است ارزیابی کنید، کدام جنبههای میراث او همچنان زندهاند و چه چیزهایی از میان رفته است؟
من باور دارم که میراث مسعود جاودانه است. او امید مردمش به آزادی و کرامت را، و همچنین سنت حقیقی و میانهروِ پیامبر اسلام را در خود مجسم میکند. و او نمونهیی بزرگ برای بشریت است. او ثابت کرد که همهٔ ما میتوانیم از نظر معنوی همچون او رشد کنیم تا با هر دشوارییی در زندگی روبهرو شویم.
پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، بسیاری از همرزمان و متحدان سیاسی مسعود نزدیک به دو دهه همچنان بخشی از ساختار قدرت افغانستان بودند. با این حال، در نهایت جمهوری سقوط کرد و طالبان دوباره به قدرت بازگشتند. از نظر شما، چرا نسلی که مدعی نمایندگی میراث سیاسی مسعود بود نتوانست آن را به یک میراث سیاسی پایدار تبدیل کند؟
من نمیتوانم جزئیات و پیچیدگیهای وضعیت سیاسی کنونی افغانستان را ارزیابی کنم یا بگویم چه کسی از راه مسعود پیروی کرده و چه کسی نکرده است. اما میتوانم بگویم که باور دارم راه مسعود، راه عشق و وحدت است.
اگر احمدشاه مسعود امروز زنده بود و میتوانست افغانستان پس از ۲۰۲۱ را ببیند، با توجه به شناخت شما از شخصیت، تصمیمها و جهانبینی او، فکر میکنید نخستین واکنشش چه میبود؟ آیا صرفاً به مقاومت مسلحانه بازمیگشت، یا راه دیگری برای مقابله با وضعیت جستوجو میکرد؟ و حالا که تا این اندازه عمیق با مسعود آشنا شدهاید، آیا همچنان باور دارید افغانستانی که او رؤیایش را داشت میتواند به واقعیت تبدیل شود؟
نمیدانم مسعود دربارهٔ وضعیت سیاسی کنونی افغانستان چه فکر میکرد. اما مطمئنم که او به آینده امید داشت و آرزویی عمیق برای وحدت همهٔ گروههای قومی افغانستان داشت.
شما اکنون روی یک پروژهٔ سینمایی دربارهٔ مسعود نیز کار میکنید. وقتی یک شخصیت تاریخی از صفحات کتاب به پردهٔ سینما منتقل میشود، دیگر صرفاً با واقعیت تاریخی سروکار نداریم؛ بلکه انتخاب بازیگر، ظاهر، صدا و تخیل سینمایی نیز وارد ماجرا میشوند. این روند اکنون در چه مرحلهای است و آیا بازیگری که نقش احمدشاه مسعود را ایفا خواهد کرد انتخاب شده است؟
ما از پیش یک فیلمنامه داریم که بر اساس ۵۰۰ داستانی است که در کتاب جمعآوری کردهام. نمیتوانم جزئیات بیشتری را فاش کنم، اما قصد من این است که جوهره، «عطر گل سرخ» زندگی مسعود و روح افغانستان را حفظ کنم.
و سرانجام، پس از سالها تلاش برای شناخت احمدشاه مسعود از خلال زندگی، اندیشهها، روابط و خاطرات کسانی که او را میشناختند، اگر امروز میتوانستید فقط یک جمله به او بگویید، چه میگفتید؟
من مدت بسیار طولانی، حدود بیست سال، روی کتاب، ترجمهٔ کتاب و معرفی آن کار کردهام… و اگر مجبور باشم میراث مسعود را در یک جمله بیان کنم، میگویم: «میراث مسعود از مرز کشورها و قارهها فراتر میرود و من فروتنانه فکر میکنم که او مردِ هزارۀ عصر ماست.»