از بلخیشناسی تا بلخیفروشی؛ نقدی بر شیوههای تجلیل از شهید بلخی
نگارنده: سیدعوضعلی کاظمی دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی
این نخستین برخورد با اندیشه و آثار شهید بلخی نیست که از نام و آوازه آن مرد خستگیناپذیر بهرهبرداری تبلیغاتی صورت میگیرد. سالهاست این کار ادامه دارد. اگر کارهای علاقهمندان بیرونی و حوزه فرهنگی درباره شهید بلخی در این روزگار نمیبود، قطعاً با این نوع برخوردها، جایگاه بلخی به حد رسوایی تنزل میکرد. با این همه، باز هم ممنون همان دانشجویان، پژوهشگران و قلمبهدستانی هستم که توانستند، در حد توان، به ارزشهای نهفته در شعر و اندیشه بلخی بپردازند و آثاری تولید کنند؛ زیرا هدفشان شناساندن بلخی، فراتر از یک سیاستمدار، بوده است، نه کسب نان و نوا.
وقتی از بلخی، متن و سخنرانی داریم، چه نیازی به «قال فلان و بهمان» وجود دارد؟ باید از ماهها پیش تدابیر تخصصی برای تجلیل اندیشیده میشد تا چند صاحبنظر و بلخیشناس، که حداقل توانستهاند در نیمقرن اخیر روی کارنامه آن مرد بزرگ کار کنند، درباره او سخن بگویند. ولی حالا دیده میشود که کمکم شهید بلخی هم به یک پروژه نان و نوارسی تبدیل شده است. وگرنه فکر نمیکنم تجلیل از شاعر تحولآفرین و کسی که با صدا و گفتمان مشخص، پس از سالها هنوز مخاطب دارد، بتواند اینگونه باشد.
این نکات شاید دل بسیاری از دوستان را به درد بیاورد، ولی فکر میکنم باید کمی به خود آییم. فرهنگ، ادبیات، شخصیتها و مفاخر فرهنگی را بیش از این مسخره نکنیم. کمی هم به اطرافمان نظر اندازیم و کشورهای همسایه را ببینیم. بهطور نمونه، وقتی در مراکز دانشگاهی جمهوری ایران از شخصیتهای فرهنگی و علمی تجلیل میگردد، متخصصان همان رشته و گرایش، در بالاترین سطح، میآیند و به بررسی و تحلیل کارنامهشان میپردازند؛ اما در افغانستان، رواج شده که فقط چهار نفر را جمع کنند تا چیزهایی از کوه و کمر بگویند، فقط به این خاطر که مردم نگویند وارثان فلانی امسال از فلان شهید و فلان شخصیت و رهبر تجلیل نکردند؛ چون برخی از شخصیتها تا هنوز در بازار سیاست و اجتماع، متاعِ فروشی خوبی هستند.
اینکه او خود در سخن و شعرش چه گفته و چه باید از او آموخت، خیلی مهم نیست؛ چون شهید بلخی، خود، مهم بودن کار را اینگونه پاسخ داده است:
ماراست کشوری که مجال سؤال نیست
ورنه سؤال هست که دالر به جیب کیست
به باور نگارنده، به عنوان یک دانشجوی ادبیات فارسی که چند سالی است با شعر بلخی سروکار دارد و چیزهایی را هم در حد توان مرتکب شدهام، جوانانی را نیز میشناسم که علاقهمندانه دارند روی شعر و اندیشه بلخی کار میکنند؛ ولی جمعی از نام بلخی به فکر لقمه ناناند. این نوع تجلیلها نهتنها به جایگاه بلخی کمک نخواهد کرد، بلکه دل بسیاری از دوستداران را نیز بد خواهد کرد؛ چون بین بلخیشناسی و بلخیفروشی فاصله بسیار وجود دارد.
امروز دیگر ما، به جای این کارهای آبکی، به بلخیشناسی نیاز داریم. شناخت شعر و اندیشه بلخی در گرایشهای مختلف، نیازمند تخصص در رشتههای گوناگون و مداومت سالها تحقیق و بررسی است. با اینکه روی شعر و اندیشه بلخی و شاعران و ادیبان همعصر او کارهایی صورت گرفته، ولی هنوز جای کار بسیار دارد.
تاکنون یک مقاله پیرامون سبکشناسی شعر بلخی در اختیار نداریم، ولی دهها بلخیشناس در یک برنامه دعوت میشوند. اگر خیلی اغراق نشود، جز چند تنی که فقط با عشق و علاقهمندی به ادبیات و شعر اعتراضی به سوی بلخی رفتهاند، کار آنچنان فنی صورت نگرفته است.
پس چرا به جای این مزخرفات فضای مجازی، به این مسائل توجه نمیشود؟ چرا کتابشناسی آثار تحقیقشده درباره شهید بلخی تهیه نمیگردد؟ چرا به اشعار ثبتنشده بلخی پرداخته نمیشود؟ چرا نگاه تطبیقی میان شعر و اندیشه بلخی با همعصرانش در حوزه زبان فارسی، با رویکرد بینامتنیت، صورت نمیگیرد؟
اما چهار تا ملا، همهساله میآیند و برای او روضه میخوانند و بعد دل عدهای هم خوش میشود که از بلخی تجلیل گردید. ولی اینکه چرا بلخی همچنان اشعار و اندیشهاش خواننده دارد و چه رازی در زبان شعر و نثر او نهفته است، کسی به آن نمیپردازد… حتی و حتی…
فقط همینقدر میشود درد دل را با مصرع شعر استاد شفیعی کدکنی به پایان برد:
به کجا چنین شتابان!
این روزگار میگذرد، ولی احتیاط کنید که بلخی هم مثل دیگران به انسانی بیارزش تبدیل نشود.