گنجینهای برای افغانستانشناسی: معرفی و بررسی «کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان» (3)

نگارنده: رضا عطایی(دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل و کارشناسی ارشد مطالعات منطقهای دانشگاه تهران)
عنوان: “کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان”
پدیدآورندگان: دکتر الهه کولایی، دکتر مهدی حسینی تقیآباد
ناشر: انتشارات دانشگاه تهران
چاپ اول: ۱۳۹۴
چاپ دوم: ۱۳۹۵، در ۲۷۳ صفحه
چاپ سوم، ویراست دوم: پاییز ۱۳۹۹، در ۵۱۹ صفحه
۱– نگاهی کلی به وضعیت تألیف، چاپ و انتشار کتاب در چهار دهه اخیر افغانستان
تداوم تراژدی غمبار بیش از چهل سال جنگ و گریز، آوارگی و نابسامانی در افغانستان، یکی از پیامدهای بسیار تأسفبارش را در حوزه تولید، چاپ و نشر کتاب در آن کشور زخمخورده و رنجور بر جای گذاشته است.
تحولات چند دهه اخیر افغانستان، علاوه بر تحمیل اختلال بر تمام ابعاد زندگی اجتماعی، حوزه بسیار مهم تألیف، ترجمه، چاپ و نشر کتاب را نیز در افغانستان به قهقرا برد؛ چراکه فعالیت در این حوزهها نیز نیازمند وجود حداقلی از ثبات و امنیت، هم برای نویسندگان و هم برای ناشران و همچنین مخاطبان است.
اگرچه جستهوگریخته، از کودتای داوودی (سرطان ۱۳۵۲ / ۱۹۷۳م) تا استقرار دولت موقت پس از حوادث ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱م (۱۳۸۰ش)، در هر یک از ادوار گذشته، هم حاکمان وقت و هم گروههای اپوزیسیون، بنا به نیازی که برای عرضه، تبیین و صدور ایدئولوژیشان داشتند، به تولید آثار و نشر کتابهایی دست زدند، اما این امر، با توجه به حاکم بودن شرایط جنگی یا شبهجنگی در فضای کلی کشور، وضعیت مطلوبی نداشت. همچنانکه میدانیم، در دوران اشغال افغانستان توسط شوروی، آثار مجاهدان بیشتر در خارج از کشور، بهخصوص در ایران و پاکستان، چاپ و منتشر میشد.
علاوه بر آنچه گفته شد، چنانچه کتابی از سوی پژوهشگران و نویسندگان خارجی درباره افغانستان، به زبانهای خارجی، نوشته میشد (همانند آثار اولویه روا، وارتان گریگوریان، مارتین ایوانز، لورل کورنا، توماس بارفیلد و…)، با توجه به شرایطی که از فضای داخلی افغانستان ذکر شد، نهتنها چاپ و انتشار، بلکه ترجمه این آثار به زبان فارسی نیز عمدتاً در ایران و توسط مترجمان و محققان ایرانی صورت میگرفت.
در کنار تمام فراز و نشیبها و همچنین انتقاداتی که به نظم و ساختار پساطالبانی در افغانستان میشود، باید این نکته را نیز در خاطر داشت که در اثر استقرار همین ساختار، شرایطی به وجود آمد که حداقلی از زمینههای ثبات، برای استمرار زیست اجتماعی در افغانستان، آن هم نسبت به دورههای پیشین، فراهم شد که مسلماً چالشها و هزینههای خاص خود را نیز داشته و باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد. چنین شرایطی زمینهای شد برای احیای دوباره صنعت چاپ و نشر کتاب در افغانستان. نویسندگان افغانستانی (اعم از پژوهشگر، مترجم، شاعر، روزنامهنگار و…)، چه آنهایی که در وطن بودند و چه آنهایی که پس از سالها دوری و مهاجرت به کشور بازگشته بودند، با آسودگی نسبی توانستند قلمشان را بچرخانند و محتوا تولید کنند و ناشران نیز به چاپ و نشر آثار مبادرت ورزند.
همچنین شایان ذکر است که در دو دهه اخیر، با فعال شدن دانشگاهها در سطح کشور، بهویژه با احداث و فعالیت مؤسسات آموزشی خصوصی، نیازهای روزافزون به منابع علمی، بهخصوص در قالب کتاب، به تسریع رونق حوزه چاپ و نشر در افغانستان منجر شد.
تجزیه و تحلیل تمام آنچه تاکنون گفته شد، ضرورت گردآوری و تدوین «کتابشناسی» در رابطه با کتابهای موجود درباره افغانستان را گواهی میدهد. اما بهعنوان یک دانشجوی مهاجر افغانستانی که تجربه زیسته مهاجرت را در ایران داشتهام، باید به این مهم نیز اشاره کنم که اکثریت دانشجویان مهاجر افغانستانی، بهخصوص نسل دوم و سوم آنها، که بعضاً حتی یک بار هم افغانستان را به چشم خود ندیدهاند، با جامعه آماری بیش از بیست هزار نفری که در دانشگاهها، رشتهها و مقاطع مختلف تحصیلی در ایران مشغول به تحصیل هستند، در طول تحصیل، با توجه به عِرق ملی و حب وطن که در آنها کاملاً نمایان است، در موقعیتهای متعددی، از انجام تحقیق کلاسی تا پایاننامه و رساله، تمایل شدیدی دارند تا روی موضوعاتی مطالعه، تحقیق و پژوهش کنند که مرتبط با کشورشان باشد. برای اثبات این ادعا، کافی است عناوین پایاننامهها و رسالههایی که توسط دانشجویان افغانستانی در دانشگاههای ایران دفاع شدهاند، مورد بررسی قرار گیرد.
در این راستا، نخستین معضل و مشکلی که با آن مواجه میشوند، بحث «منابع مرتبط با افغانستان» است؛ اینکه آیا درباره موضوع انتخابیشان منبع یا کتابی درباره افغانستان وجود دارد یا خیر؟
همچنین، اگر اهمیت «کتاب و کتابخوانی» را فقط به دانشجویان مهاجر افغانستانی و همچنین سایر پژوهشگرانی که علاقهمند به تحقیق در حوزه افغانستان هستند محدود نکنیم، بلکه دستکم به تهیه ادبیات موضوعی در پژوهشها و پایاننامههایشان، که نیازمند یک «کتابشناسی» در خصوص کتابهای مرتبط با افغانستان هستند، و نیز به حدود نیم میلیون دانشآموز مهاجر افغانستانی بیندیشیم که از صنف (کلاس) اول تا دوازدهم را در مدارس ایران درس میخوانند و در بحران هویتی، یا به کلام دقیقتر، «برزخ هویتی» به سر میبرند و تقریباً هیچ شناختی از تاریخ، جغرافیا، فرهنگ، مشاهیر و… افغانستان ندارند و در کلاسها، وقتی معلم از آنها سؤالی درباره افغانستان میپرسد، پاسخی جز سکوت ندارند، و بسیاری از این آیندهسازان حتی تعریفی از اینکه کیستند ندارند، در چنین شرایطی متوجه خواهیم شد آنچه استاد ارجمند و بزرگوارم، سرکار خانم دکتر الهه کولایی (استاد تمام گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران)، و دوست و برادر عزیزم، آقای دکتر سیدمهدی حسینی تقیآباد، در طول بیش از هشت سال برای گردآوری و تدوین «کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان» به انجام رساندهاند، چه خلأ مهمی را پر میکند.
۲– معرفی و بررسی «کتابشناسی اوراسیای مرکزی و أفغانستان»
کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان» در هشت فصل سازماندهی شده است. عنوانهای آن، به ترتیب، عبارتاند از: ۱) آسیای مرکزی، ۲) افغانستان، ۳) قفقاز، ۴) روسیه تزاری، ۵) اتحاد شوروی، ۶) فدراسیون روسیه، ۷) دریای خزر و ۸) کلیات.
کتابهای فهرستشده در فصلهای کتاب، در چندین بخش معرفی میشوند که این بخشها عبارتاند از: الف) تاریخ و جغرافیا؛ ب) دین، فرهنگ و اجتماع؛ ج) اقتصاد، انرژی و ترانزیت؛ د) سیاست، امنیت و مسائل نظامی؛ هـ) روابط خارجی؛ و) کلیات.
البته فصل «روسیه تزاری» که به کتابهای تاریخ و جغرافیا، به زبان فارسی، مربوط به روسیه تزاری اختصاص دارد، فاقد بخشبندی فوق است و فصل «دریای خزر» نیز فاقد بخش «روابط خارجی» است و دو بخش «رژیم حقوقی و ترتیبات منطقهای» و «محیط زیست» را، در مقایسه با دیگر فصلها، بهصورت اختصاصی داراست. فصل «کلیات» نیز، با توجه به ماهیت آن، فاقد بخش «روابط خارجی» است.
ویراست اول این کتابشناسی، فهرستی از کتابهای چاپشده به زبان فارسی، عمدتاً توسط ناشرانی در ایران و افغانستان، در موضوعات مرتبط با اوراسیای مرکزی و افغانستان تا پایان سال ۱۳۹۳ بود که برای نخستین بار، در سال ۱۳۹۴، توسط انتشارات دانشگاه تهران، در ۲۷۳ صفحه چاپ و منتشر شد.
دکتر کولایی، در مقدمه چاپ اول کتاب، هدف از تدوین و تهیه این کتابشناسی را اینگونه توضیح دادهاند: «… تهیه کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان، فرصتی بود که با انگیزه یاریرسانیدن به پژوهشگران و علاقهمندان این حوزه، مغتنم شمرده شد.» و علت این اقدام را اهمیت فوقالعاده اوراسیای مرکزی، که عبارت از کشورهای استقلالیافته در پی فروپاشی شوروی، به جز کشورهای بالتیک، است و همچنین افغانستان، به منزله کشوری با اهمیت راهبردی بسیار بالا، در محل تقاطع غرب آسیا، شرق دور، شبهقاره و نیز اوراسیای مرکزی، دانستهاند؛ پهنه جغرافیایی وسیعی که از ابعاد مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و… واجد اهمیت است.
گفتنی است که در فصل دوم کتابشناسی، چاپ نخست (۱۳۹۴ش)، ۸۸۳ عنوان کتاب، در شش بخش مجزا، درباره افغانستان معرفی شدهاند. این شش بخش و شمار کتابهای معرفیشده در آن عبارتاند از:
۱) تاریخ و جغرافیا: ۳۶۷ عنوان کتاب
۲) دین، فرهنگ و اجتماع: ۱۴۸ عنوان کتاب
۳) اقتصاد، انرژی و ترانزیت: ۲۳ عنوان کتاب
۴) سیاست، امنیت و مسائل نظامی: ۱۸۱ عنوان کتاب
۵) روابط خارجی: ۷۹ عنوان کتاب
۶) کلیات: ۸۵ عنوان کتاب
۳– ویراست دوم کتابشناسی و غنیتر شدن فهرست کتب فصل افغانستان
حجم «ویراست دوم» (چاپ سوم / آذر ۱۳۹۹) کتابشناسی، از ۲۷۳ صفحه چاپ اول (۱۳۹۴ش) به ۵۱۹ صفحه افزایش یافته است که تنها بخش نمایه آن ۸۵ صفحه میباشد. دلیل این امر نیز افزوده شدن کتابهای جامانده از چاپ اول و همچنین اضافه شدن کتابهایی است که از سال ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۸ تازه چاپ و منتشر شدهاند.
در «ویراست دوم» کتابشناسی نیز، همانند ویراست نخست، «فصل دوم» به کتابهای افغانستان اختصاص دارد. حجم چشمگیر کتابهای فهرستشده در این فصل سبب شده است که در واقع بتوان این فصل را یک «کتاب مستقل» در موضوع «کتابشناسی افغانستان» محسوب کرد.
در شرایطی که در ویراست نخست کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان، ۲۷ درصد کتابهای فهرستشده به موضوع افغانستان اختصاص داشتند (۸۸۳ عنوان از ۳۲۲۳ عنوان)، در ویراست جدید این اثر، کتابهای فهرستشده در فصل افغانستان، ۳۹ درصد حجم کتابشناسی (۲۵۲۹ عنوان از ۶۴۱۷ عنوان) را به خود اختصاص دادهاند. شمار کتابهای فهرستشده در فصل افغانستان (فصل دوم کتابشناسی)، به تفکیک بخشها، عبارتاند از:
۱) تاریخ و جغرافیا: ۱۰۶۶ عنوان کتاب
۲) دین، فرهنگ و اجتماع: ۳۳۰ عنوان کتاب
۳) اقتصاد، انرژی و ترانزیت: ۶۸ عنوان کتاب
۴) سیاست، امنیت و مسائل نظامی: ۵۶۷ عنوان کتاب
۵) روابط خارجی: ۱۶۶ عنوان کتاب
۶) کلیات: ۳۳۲ عنوان کتاب
از همین روی، خانم دکتر کولایی در مقدمه ویراست دوم کتابشناسی مینویسند:
«امیدوارم که ویراست دوم کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان، که به جرأت میتوان آن را با رشد بهتقریب صددرصدی عنوانها و مشخصات کتابهای فهرستشده، اثری متفاوت از ویراست اول دانست، در گشودن افق دید وسیعتر و هموارسازی مسیر پژوهش برای صاحبنظران، دانشجویان و علاقهمندان به حوزههای متنوع و مهم مطالعاتی در گستره وسیع اوراسیای مرکزی و نیز افغانستان، نقشی سازنده داشته باشد. بهویژه امیدوارم، با توجه به شمار چشمگیر کتابهای فهرست و طبقهبندیشده فصل افغانستان کتابشناسی حاضر (۲۵۲۹ عنوان کتاب)، که به جرأت میتوان آن را کتابی مستقل در حوزه کتابشناسی آثار به یکی از دو زبان رسمی افغانستان خواند، این کتاب ابزار کارآمدی برای افغانستانپژوهان و پژوهشگران افغانستانی در جایجای جهان، بهویژه در ایران و افغانستان، باشد.»
همچنین باید خاطرنشان ساخت که در این کتابشناسی، کتابها بر اساس عناوین و مشخصات فهرست شدهاند و دامنه آن به حوزههایی که در عناوین بخشها آمده است محدود شده و کتابها در حوزه ادبیات، نظیر شعر، رمان و داستان، در این کتابشناسی گنجانده نشدهاند و اگر احیاناً کمشمار داستانهایی در آن فهرست شدهاند، ناشی از اهمیت تاریخی آن داستانها یا وجوه جدی فرهنگی آنها بوده است؛ نظیر حاجی مراد، نوشته تولستوی، یا قهرمان دوران، نوشته لرمانتوف، و یا دختر وزیر، نوشته لیلیاس همیلتون.
درباره گردآوری کتابهای مربوط به افغانستان برای این کتابشناسی، این نکته نیز شایان توجه است که پدیدآوران این کتاب مسیرهای دشوارتری، در مقایسه با کتابهای فصلهای دیگر، پیمودهاند؛ بهویژه از آنرو که وبسایتی معادل تارنمای مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران برای کتابهای چاپشده در افغانستان وجود ندارد و وبسایت ردهبندی کتابخانه AREU، مربوط به افغانستان، نیز از سال ۱۳۹۳ به اینسو بهروزرسانی نشده است. از اینرو، برای جستوجوی کتابهای مربوط به افغانستان، به تارنماهای فروش اینترنتی کتاب، یا وبسایتهای ناشران افغانستانی و همچنین کانالها و گروههای فعال در فضای مجازی، در موضوع ارائه کتابهای مربوط به افغانستان، مراجعه شده است.
چنانکه در مقدمه کتاب آمده است:یافتن مشخصات کامل کتابهایی که توسط وبسایتهای فروش مجازی کتابها معرفی شده بودند، در بسیاری از موارد با تنگناهایی روبهرو میشد؛ زیرا، برای نمونه، تصویر جلد کتاب، با نام نویسنده و عنوان کتاب و حداکثر آرم یا نام ناشر، به اشتراک گذاشته شده بود، در شرایطی که مشخصات کتابشناسی، مانند محل نشر و ناشر، مشخص نبود.
جدا از آنکه در عمده موارد، نام یا آرم ناشر نیز در تصویر جلد موجود نبود و این نقص، امکان یافتن محل نشر، با توجه به نام ناشر، را نیز از میان میبرد، جدا از آنکه به دلیل اینکه برخی از بنگاههای انتشاراتی افغانستانی سابقه نشر کتاب در دو شهر، برای نمونه پیشاور و کابل، را دارند و صرف دانستن نام انتشارات، بدون دانستن زمان نشر، نمیتوان در مورد محل نشر گمانه قریب به یقینی را طرح کرد، بنابراین ضرورت داشت که به مشخصات دقیق نشر دسترسی ایجاد شود. این نارساییها و ضرورت یافتن مشخصات کامل، کار شناسایی و گردآوری مشخصات کتابها را به فرآیندی زمانبر تبدیل کرد. سعی شد قراینی، نظیر اخبار مربوط به انتشار کتابها و یا رونمایی از آنها، دنبال شود تا مگر از این طریق، نشانی از ناشر کتابهای مذکور پیدا شود.”
ارزیابی نگارنده حاکی از این است که احتمالاً در حال حاضر، کتابشناسیای با اندازهای مشابه فصل افغانستان کتاب حاضر، مشتمل بر عناوین و مشخصات ۲۵۲۹ کتاب به زبان فارسی و با دقتی که در این کتاب بهکار گرفته شده است، در موضوع افغانستان، در دسترس پژوهشگران نباشد و از اینرو، انتشار این کتاب را رویدادی مبارک و فرصتی ذیقیمت میدانم.
در پایان، گفتنی است که همانطور که از دیدگاه یک پژوهشگر ایرانی، مسائل حوزه اوراسیای مرکزی شایان اهمیت و توجه است، بیگمان از نظرگاه یک پژوهشگر افغانستانی نیز مسائل این پهنه از اهمیتی مشابه برخوردار است؛ بهویژه مسائل حوزه آسیای مرکزی و همچنین فدراسیون روسیه. از اینرو، سایر فصلهای کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان نیز میتواند برای پژوهشگران افغانستانی جالب توجه و مفید باشد.
به عنوان حسنختام این یادداشت، و با توجه به اهمیت فصل دوم کتابشناسی اوراسیای مرکزی و افغانستان که در این مختصر به آن اشاراتی شد و همچنین با عطف به این نکته مهم که فصل دوم کتابشناسی، که اختصاص به فهرست کتابهای حوزه مطالعات افغانستان دارد، با بیش از ۱۵۰ صفحه، خود بهتنهایی یک اثر مستقل محسوب میشود، جا دارد که گردآورندگان و ناشر، با توجه به فقر شناختی و مطالعاتی حوزه افغانستان در ایران، این فصل کتابشناسی را به صورت یک اثر مستقل با عنوان «کتابشناسی افغانستان» چاپ و منتشر نمایند.