فارسیزدایی در افغانستان؛ جنگ خاموش با زبان و حافظه فرهنگی

نگارنده: خیراحمد ساغرمل، روزنامهنگار
پس از بازگشت طالبان به قدرت، بسیاری از ارزشهای فرهنگی و بومی مردم، مانند جشن نوروز و شب چله، به حاشیه رانده شدند. در همین راستا، زبان فارسی نیز در ساختار رسمی و تبلیغات عمومی حکومت طالبان، حضور پیشین خود را از دست داده است.
نخستین گام حکومت طالبان در این زمینه، در ماه آگست ۲۰۲۱ میلادی برداشته شد؛ زمانی که دیوارنوشتههای فارسی از کابل و دیگر شهرهای مهم کشور پاک شدند و شعارهای این گروه به زبان پشتو جای آنها را گرفتند. این تغییر، برای بسیاری از شهروندان تنها یک اقدام تبلیغاتی و گذرا نبود، بلکه نشانهای از تغییر نگاه حاکمیت تازه به زبان و نشانههای عمومی در کشور دانسته شد.
پس از گذشت چند سال از حاکمیت این گروه در افغانستان، دیده میشود که زبان فارسی بهتدریج از چهره عمومی برخی شهرهای فارسیزبان کشور کنار گذاشته میشود. اکنون در شمار زیادی از تابلوهای داخل و بیرون شهرهای هرات، بلخ، غور و بادغیس، یا نشانی از زبان فارسی دیده نمیشود یا فارسی تنها بهگونهای محدود در کنار پشتو به کار رفته است.
در ولایت غور، طالبان شمار زیادی از تابلوهای رسمی را به زبان پشتو تغییر دادهاند. تابلوهای ورودی ساختمان ولایت، دانشگاه و پایگاه ارتش از نمونههایی هستند که این تغییر در آنها دیده میشود. این در حالی است که بر بنیاد پژوهشی موردی از سوی بنیاد آل شنسب، ۸۵ درصد مردم این ولایت خود را تاجیک و نزدیک به ۱۰ درصد خود را ایماق معرفی کردهاند؛ از همین رو، فارسی در چنین ولایتی زبان نخست و فراگیر مردم به شمار میرود.
هرات نیز، بهعنوان یکی از کلانشهرهای افغانستان، از پرجمعیتترین ولایتهای فارسیزبان کشور است و با پیشینه تاریخی خود، همواره یکی از کانونهای زبان و فرهنگ فارسی شناخته شده است. هرات در متون تاریخی به «نگین خراسان» شهرت دارد؛ اما زمانی که مردم نتوانند تابلوهای برخی ادارهها و خیابانهای شهر را به زبان خود بخوانند، طبیعی است که در شهر خود احساس بیگانگی کنند.
این وضعیت در ولایتهای فراه و بادغیس نیز بهگونهای دیگر دیده میشود. در بادغیس، بسیاری از تابلوها به زبان پشتو نوشته شدهاند؛ در حالی که بهجز بالامرغاب و غورماچ، در پنج واحد اداری باقیمانده این ولایت، زبان مادری اکثریت جمعیت فارسی است یا فارسی زبان رایج میان مردم به شمار میرود.
این همه در حالی رخ میدهد که در ولایتهای جنوب افغانستان، کمتر نشانهای از زبان فارسی در تابلوها و مکاتبات رسمی دیده میشود. قندهار، بهعنوان مرکز قدرت طالبان، از ولایتهایی است که حضور فارسی در نشانههای رسمی آن بسیار اندک است. با آنکه جمعیت فارسیزبان قندهار قابل توجه است، حضور فارسی در فضای رسمی این شهر همچنان کمرنگ باقی مانده است.
این تفاوت در برخورد با زبانها، برای بسیاری از شهروندان پرسشبرانگیز است. رهبران طالبان بارها از اتحاد و وحدت زیر اداره خود سخن گفتهاند، اما آنچه در عملکرد و سیاستهای زبانی آنان دیده میشود، با این گفتار همخوانی کامل ندارد. نگرانی اصلی این است که سیاستهای زبانی، بهجای نزدیککردن مردم، احساس کنار گذاشتهشدن را در میان بخشی از شهروندان تقویت کند.
بحث زبان فارسی در افغانستان پیشینهای نسبتاً دیرینه دارد. برای نخستین بار، با شکلگیری دولت-ملت در افغانستان در دوره امانالله خان، بحث تقویت زبان پشتو در برابر فارسی از سوی پدر همسر او و وزیر خارجهاش، محمود طرزی، مطرح شد. در آن دوره، برای نخستین بار «مرکه پشتو» با هدف بالا بردن سطح علمی و فرهنگی زبان پشتو تأسیس شد.
نادرخان و پسرش ظاهرشاه این روند را گستردهتر کردند. محمدصدیق فرهنگ در کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» به جزئیات این سیاستها در دوران حکومت آنان اشاره میکند و مینویسد که در سال ۱۹۳۲ میلادی، محمدگلخان مومند بهعنوان رئیس تنظیمیه شمال از سوی نادرخان فرستاده شد. او که متأثر از ناسیونالیسم قومی بود، سیاستهای زبانی سختگیرانهای را در شمال کشور به اجرا گذاشت و گویندگان فارسی و اوزبیکی را در نوشتن عریضهها و درخواستهای رسمی زیر فشار قرار داد. روایت شده است که به عریضههای فارسی ترتیب اثر داده نمیشد.
سیاست کمرنگساختن زبان فارسی، بیش از آنکه با نیازهای حکومتداری خوب پیوند داشته باشد، از برداشتهای سیاسی و زبانی سرچشمه میگیرد. تأثیر این سیاست در تغییر نامهای تاریخی افغانستان نیز دیده میشود؛ برای نمونه، زمینداور به موسیقلعه، سبزوار به شیندند، شافلان به پشتونزرغون و قراتیپه یا سیاهتپه به تورغندی تغییر یافتهاند. اینها نمونههایی از سیاستهای زبانی هستند که بر حافظه تاریخی مردم نیز اثر گذاشتهاند.
اکنون طالبان نیز در بسیاری موارد همان مسیر را دنبال میکنند؛ مسیری که در قرن گذشته پایهگذاری شده بود.
















