خدیجه نوری؛ از خاموشی رسانه‌ای تا بازگشت به رؤیاها

مصاحبه‌ای درباره رسانه، زنان، مهاجرت، امنیت و معنای وطن

خدیجه نوری، روزنامه‌نگار، مجری و فعال اجتماعی افغانستانی، سال‌هایی از زندگی حرفه‌ای خود را در رسانه‌های افغانستان گذراند؛ سال‌هایی که فعالیت رسانه‌ای برای زنان، به‌ویژه در حوزه‌های اجتماعی و حقوق زنان، با محدودیت‌ها و قضاوت‌های جنسیتی همراه بود. او پس از تجربه تهدیدها و فشارهای اجتماعی، بیش از یک دهه از فعالیت در رسانه فاصله گرفت؛ اما مهاجرت به آلمان فرصتی شد تا دوباره به دنیای رسانه بازگردد و تجربه‌ها و توانایی‌های خود را در فضایی تازه به کار گیرد.

نوری امروز در رادیو دارمشتات و مجموعه Persian Awards فعالیت می‌کند و در برنامه‌های رسانه‌ای، فرهنگی و هنری مشارکت دارد. او در کنار فعالیت حرفه‌ای، به موضوعاتی چون حقوق زنان، تابوهای اجتماعی، ادغام مهاجران و نقش فرهنگ در ایجاد ارتباط میان جوامع می‌پردازد.

در این گفت‌وگو، خدیجه نوری از مسیر تحصیلی و حرفه‌ای خود، تفاوت تجربه زنان در رسانه‌های افغانستان و آلمان، دشواری‌های مهاجرت و بازگشت به آرزوهایی سخن می‌گوید که زمانی تصور می‌کرد برای همیشه از دست رفته‌اند. او همچنین از برداشتی متفاوت از وطن دفاع می‌کند؛ برداشتی که در آن، امنیت، آرامش و امکان شکوفایی فردی، به‌اندازه زادگاه و ریشه‌های خانوادگی اهمیت دارند.

از رسانه و آموزش تا فعالیت‌های فرهنگی در آلمان

گزاره: لطفاً از تحصیلات، زندگی حرفه‌ای و فعالیت‌های اجتماعی خود در افغانستان و آلمان بگویید.

نوری: من خدیجه نوری هستم. تحصیلات ابتدایی خود را تا صنف هفتم در ایران گذراندم و سپس از صنف هفتم تا پایان دانشگاه در افغانستان به تحصیل ادامه دادم. در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل شدم و پیش از سقوط افغانستان، در رشته روابط بین‌الملل نیز در دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل کردم.

بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای من به رسانه، آموزش و فعالیت‌های اجتماعی اختصاص داشته است. در افغانستان به‌عنوان مجری، گوینده خبر و گاهی گزارشگر در شبکه‌های تلویزیونی میهن و آسیا فعالیت می‌کردم. اجرای برنامه‌های صبحگاهی و خبری و تهیه و اجرای برنامه‌هایی درباره حقوق زنان، مسائل اجتماعی و سلامت روان، بخشی از فعالیت‌های رسانه‌ای من بود.

در سال ۲۰۱۲، با تأسیس مجموعه زنان خبرنگار هریوا، فعالیت‌هایم را در زمینه حمایت از حضور زنان در رسانه و جامعه گسترش دادم. همچنین با بنیاد انتخابات آزاد و عادلانه افغانستان (فیفا) همکاری داشتم و در جریان دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان در سال ۲۰۱۴، در هرات و ۱۶ ولسوالی آن در بخش انتخابات همکاری کردم.

در کنار فعالیت‌های رسانه‌ای و اجتماعی، سابقه تدریس در مدارس دولتی افغانستان را نیز دارم. در مدرسه موفق به‌عنوان سرمعلم فعالیت کردم و در مدارس توحید، کوثر، رضوی و افغان ترک نیز تدریس داشتم.

در حال حاضر در آلمان زندگی می‌کنم و در رادیو دارمشتات فعالیت دارم. همچنین با مجموعه Persian Awards همکاری می‌کنم و در زمینه اجرا و تهیه‌کنندگی برنامه‌های رسانه‌ای مشارکت دارم. زبان آلمانی را تا سطح B2 آموخته‌ام و تلاش می‌کنم تجربه‌هایم را در حوزه رسانه، فرهنگ و فعالیت‌های اجتماعی در آلمان گسترش دهم.

برای من، رسانه و آموزش همواره ابزارهایی برای آگاهی‌بخشی، ایجاد ارتباط میان انسان‌ها و فراهم‌کردن فرصت بیشتر برای حضور و شنیده‌شدن صدای زنان بوده‌اند.

گزاره: در رادیو دارمشتات و مجموعه Persian Awards چه فعالیت‌هایی دارید؟ برنامه‌ها به زبان فارسی اجرا می‌شوند یا آلمانی؟

نوری: در رادیو دارمشتات به‌عنوان مجری و گوینده فعالیت می‌کنم. برنامه‌های فرهنگی، اجتماعی و حقوقی با محوریت زنان اجرا می‌کنم و به موضوعاتی مانند تابوهای اجتماعی، سنت‌های نادرست و هنجارهایی می‌پردازم که مانع آزادی، آگاهی و پیشرفت زنان می‌شوند.

در کنار آن، با مجموعه Persian Awards همکاری دارم و در دارمشتات، فرانکفورت، آفنباخ و دیگر نقاط آلمان در زمینه برنامه‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی فعالیت می‌کنم. برگزاری کنفرانس‌های زنان و فستیوال فیلم از جمله فعالیت‌های این مجموعه است که با هدف بازتاب تجربه‌ها، توانایی‌ها و داستان‌های زنان برگزار می‌شوند.

برنامه‌هایی که من اجرا می‌کنم، به هر دو زبان فارسی و آلمانی هستند. برایم اهمیت دارد که بتوانیم میان فارسی‌زبانان و جامعه آلمانی ارتباط برقرار کنیم و امکان گفت‌وگو درباره تجربه‌ها و مسائل مشترک را فراهم سازیم.

همچنین در ۲۸ نوامبر، به همراه تیمم، برنامه‌ای ویژه با محوریت زنان برگزار خواهیم کرد. هدف این برنامه، بازتاب داستان‌ها و تجربه‌های زنان از نقاط مختلف جهان و فراهم‌کردن فضایی برای شنیده‌شدن صدای آن‌هاست؛ فضایی که زنان بتوانند درباره حرفه، چالش‌ها، تجربه‌های زندگی و مسائل اجتماعی خود صحبت کنند.

گزاره: شما در افغانستان و آلمان در دو فضای رسانه‌ای متفاوت فعالیت کرده‌اید. چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی میان این دو تجربه می‌بینید؟

نوری: از نظر اصول و معیارهای حرفه‌ای، تفاوت چندانی میان این دو فضا احساس نمی‌کنم. در هر دو می‌توان با رعایت معیارهای حرفه‌ای فعالیت کرد، دیدگاه‌ها را بیان کرد و مسیر رسانه‌ای خود را ادامه داد.

اما تفاوت اصلی برای من زبان است. در افغانستان، چون به زبان مادری‌ام صحبت می‌کردم، راحت‌تر می‌توانستم واژه‌ها را انتخاب کنم، با کلمات بازی کنم و احساسات و مفاهیم موردنظرم را به زیباترین شکل بیان کنم. زبان فارسی گنجینه گسترده‌ای از واژه‌ها، مترادف‌ها و تعبیرهای ادبی دارد که امکان بیان یک مفهوم را با ظرافت‌ها و زیبایی‌های گوناگون فراهم می‌کند.

در آلمان، با وجود اینکه بیش از سه سال است زبان آلمانی را یاد می‌گیرم و در فضای رسانه‌ای فعالیت دارم، گاهی احساس می‌کنم هنوز نمی‌توانم آن‌گونه که می‌خواهم با واژه‌ها بازی کنم یا از تمام ظرفیت‌های ادبی زبان استفاده کنم. زبان آلمانی نیز ظرافت‌ها و تعبیرهای متنوعی دارد و من همچنان در مسیر یادگیری آن‌ها هستم. گاهی نمی‌توانم احساس و زیبایی‌ای را که در ذهن دارم، دقیقاً با همان کیفیت به زبان آلمانی منتقل کنم.

با این حال، این دشواری بخشی از مسیر یادگیری و پیشرفت من است. رسانه برای من فقط یک شغل نیست، بلکه علاقه و عشق من است. به همین دلیل، با وجود تفاوت زبانی، در اصل فعالیت رسانه‌ای احساس راحتی می‌کنم. آنچه اهمیت دارد، ارتباط با مخاطب، انتقال پیام و استفاده از رسانه برای بیان داستان‌ها و دغدغه‌های انسانی و اجتماعی است.

زن بودن در رسانه؛ از تابوشکنی تا فعالیت حرفه‌ای

گزاره: آیا فعالیت رسانه‌ای به‌عنوان یک زن در افغانستان و آلمان تجربه‌های متفاوتی برای شما رقم زده است؟

نوری: بله، تفاوت‌هایی وجود داشته است. من تفاوت اصلی را بیشتر در نگاه جامعه به حضور زنان در رسانه احساس می‌کنم.

در آلمان، وقتی به‌عنوان زنی با پیشینه مهاجرتی در یک رسانه آلمانی فعالیت می‌کنم، گاهی احساس می‌کنم این موضوع برای هم‌زبانانم و به‌ویژه آلمانی‌ها مایه خوشحالی و غرور است؛ اینکه زنی با چنین پیشینه‌ای بتواند در فضای رسانه‌ای آلمان حضور داشته باشد و فعالیت حرفه‌ای کند.

اما در افغانستان، به‌ویژه ده تا پانزده سال پیش، فضا برای زنان بسیار محدودتر بود. گاهی با نگاه‌های جنسیتی و قضاوت‌های نامناسب نسبت به زنان فعال در رسانه روبه‌رو می‌شدم. در بعضی محیط‌ها، حضور یک زن در رسانه به‌خودی‌خود نوعی تابوشکنی محسوب می‌شد؛ زیرا هنوز این تصور وجود داشت که برخی فعالیت‌ها و حضورهای اجتماعی برای زنان پذیرفته نیست.

البته نمی‌توانم بگویم که چنین نگاهی در همه‌جا و از سوی همه افراد وجود داشت، اما آن را در برخی موقعیت‌ها احساس می‌کردم. فعالیت رسانه‌ای در افغانستان گاهی برای من به معنای عبور از مرزهای نانوشته‌ای بود که جامعه برای زنان تعیین کرده بود.

در آلمان، دست‌کم در محیط‌هایی که من تجربه کرده‌ام، فعالیت یک زن در رسانه بیشتر به‌عنوان بخشی از کار حرفه‌ای او دیده می‌شود، نه اقدامی برخلاف انتظارات جنسیتی جامعه. بنابراین، تفاوت اصلی برای من در خود کار رسانه‌ای نیست، بلکه در فضایی است که زنان در آن فعالیت می‌کنند و نوع نگاهی که جامعه به حضور و توانایی‌های آن‌ها دارد.

گزاره: فعالیت رسانه‌ای به‌عنوان پناهنده چه فرصت‌ها و چالش‌هایی برای شما داشته است؟

نوری: ورود به فضای رسانه‌ای آلمان به‌عنوان پناهنده یا مهاجر می‌تواند چالش‌های خاص خودش را داشته باشد. با این حال، تجربه من در رادیو دارمشتات نشان می‌دهد که در برخی رسانه‌ها، فرصت برای افرادی با پیشینه مهاجرتی فراهم است تا فعالیت خود را آغاز کنند.

در رادیو دارمشتات، درهای رسانه به روی پناهندگان و مهاجران باز است. افراد می‌توانند با گذراندن یک دوره مقدماتی و عضویت در رادیو، فعالیت رسانه‌ای خود را شروع کنند. این فرصت به آن‌ها اجازه می‌دهد تجربه کسب کنند، صدای خود را به گوش دیگران برسانند و به‌تدریج توانایی‌های رسانه‌ای خود را توسعه دهند.

در مقابل، ورود به برخی رسانه‌های دیگر ممکن است به تحصیلات تخصصی، مدارک زبانی مشخص و گذراندن دوره‌های آموزشی فشرده نیاز داشته باشد. به همین دلیل، ورود به فضای حرفه‌ای رسانه در آلمان همیشه برای مهاجران آسان نیست و گاهی به زمان، آموزش و آمادگی بیشتری نیاز دارد.

ارزش چنین رسانه‌هایی برای من در این است که افراد با پیشینه‌ها و تجربه‌های متفاوت بتوانند فرصت حضور پیدا کنند و حتی اگر هنوز تمام مسیرهای رسمی و تخصصی را طی نکرده‌اند، قدم اول را در دنیای رسانه بردارند.

گزاره: شما علاوه بر رسانه، در فعالیت‌های فرهنگی و هنری نیز حضور دارید. این فعالیت‌ها چه جایگاهی در زندگی‌تان دارند؟

نوری: بله، گاهی در رویدادهای فرهنگی و هنری جامعه آلمان شرکت می‌کنم. به‌ویژه هنرمندان، نقاشان، عکاسان و مجسمه‌سازانی که از دوستان من هستند، مرا به برنامه‌هایشان دعوت می‌کنند. در فعالیت‌های فرهنگی افغانستانی نیز حضور داشته‌ام و همچنان شرکت می‌کنم.

فکر می‌کنم فرهنگ و هنر بخش مهمی از زندگی ما را تشکیل می‌دهند. چه چیزی زیباتر از اینکه انسان بتواند در رویدادهای فرهنگی و هنری حضور پیدا کند و هم با مردم فارسی‌زبان و هم با جامعه میزبان ارتباط برقرار کند؟

این رویدادها فرصتی فراهم می‌کنند تا مردم با فرهنگ‌ها و شیوه‌های متفاوت زندگی آشنا شوند، تجربه‌هایشان را به اشتراک بگذارند و یکدیگر را بهتر بشناسند. برای من، حضور در چنین فضایی واقعاً مایه خوشحالی است؛ زیرا فرهنگ و هنر می‌توانند انسان‌ها را، با وجود تفاوت‌های زبانی و فرهنگی، به یکدیگر نزدیک کنند.

ادغام در آلمان؛ فرصت‌ها، موانع و مسئله زبان

گزاره: به‌عنوان یک پناهنده، در مسیر ادغام در جامعه آلمان با چه فرصت‌ها و چالش‌هایی مواجه شده‌اید؟

نوری: من در آلمان با فرصت‌های زیادی برای رشد فردی، اجتماعی و پیشرفت شغلی روبه‌رو بوده‌ام. چالش‌هایم، مانند بسیاری از مهاجران، بیشتر به زبان و روندهای اداری مربوط بوده است.

متأسفانه، انجام بسیاری از کارهای اداری در آلمان زمان‌بر است. برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن یک مدرک ممکن است ماه‌ها منتظر بمانی. برای شرکت در کلاس‌های زبان نیز گاهی باید صبر کنی تا نوبتت برسد و حتی در خود کلاس‌ها هم ممکن است مشکلاتی پیش بیاید.

با وجود این، فرصت‌های کاری و امکان شکوفاکردن استعدادهای فردی و رسانه‌ای، از مهم‌ترین فرصت‌هایی بوده‌اند که در آلمان به دست آورده‌ام. بزرگ‌ترین چالش من همچنان زبان است؛ زبانی که یادگیری آن برای دستیابی به جایگاه‌های بهتر اجتماعی و حرفه‌ای اهمیت زیادی دارد.

در غیر این صورت، در ایالتی که زندگی می‌کنم، شخصاً با نژادپرستی مواجه نشده‌ام و برخورد مهاجرستیزانه‌ای را نیز تجربه نکرده‌ام. البته تجربه من شخصی است و ممکن است تجربه دیگر مهاجران متفاوت باشد.

دلتنگی برای افغانستان و بازگشت به زندگی

گزاره: آیا دلتنگ افغانستان می‌شوید؟ آیا دوست دارید روزی به آنجا بازگردید؟

نوری: دلتنگ افغانستان چرا نباشم؟ همیشه دلتنگ افغانستان بوده‌ام و خواهم بود. اما وقتی به یاد می‌آورم که در آنجا با چه مشکلاتی مواجه شدم، فکر می‌کنم غربت، با تمام دردسرها، دلتنگی‌ها، سختی‌ها، فاصله‌ها، گریه‌ها و رنج‌هایش، دست‌کم بهتر از فضایی است که به‌زور تمام آرزوها و امیدهای مرا به گورستان فراموشی فرستاد.

حدود دوازده یا سیزده سال پیش، با یک مشکل اجتماعی بزرگ مواجه شدم. ایجاد یک حساب کاربری جعلی در فیسبوک به نام من، مشکلاتی که گاهی از سوی برخی هم‌وطنانم در فضای اجتماعی تجربه می‌کردم، فشارهایی که به‌دلیل فعالیت رسانه‌ای‌ام از سوی خانواده متحمل می‌شدم و همچنین تهدیدهایی که دریافت می‌کردم، باعث شدند رسانه را برای بیش از ده سال ترک کنم.

از آن زمان تا روزی که مهاجرت کردم، در هیچ رسانه‌ای فعالیت نداشتم. این اتفاق باعث شد احساس کنم تمام آرزوهایم از بین رفته‌اند.

اما حالا دوباره زندگی تازه‌ای به دست آورده‌ام. بار دیگر به آرزوهایم نزدیک شده‌ام و دوباره در یک رسانه کار می‌کنم.

امروز می‌توانم با اختیار خودم به خیابان بروم، حتی شب‌ها. در تجربه شخصی من، هیچ‌کس صرفاً به‌خاطر زن‌بودنم با نگاه نامناسبی با من برخورد نکرده و در جامعه احساس ناامنی نداشته‌ام. حتی پیش آمده که شب، وقتی کودکم بیمار بوده، به‌تنهایی با او در خیابان قدم زده‌ام، بی‌آنکه کسی مزاحمم شود یا بخواهد امنیت مرا به خطر بیندازد.

این برای من زیباست.

من غربت را با تمام سختی‌هایش، به‌خاطر امنیتی که در آن احساس می‌کنم، می‌پذیرم و با آن زندگی می‌کنم. گاهی وقتی بیمار هستم و از خانه بیرون می‌روم، به پوششم نگاه می‌کنم؛ پوششی که انتخاب خودم است و با آن می‌توانم با احساس امنیت در خیابان قدم بزنم. همان لحظه با خودم می‌گویم: «خدایا، شکرت که دست‌کم در جایی زندگی می‌کنم که پوشش خودم را خودم انتخاب می‌کنم و امنیت من حرف اول را می‌زند.»

وطن کجاست؟ جایی برای ریشه‌ها یا جایی برای آرامش؟

گزاره: آیا با وجود این تجربه‌ها، احساس بی‌وطنی می‌کنید؟

نوری: شاید نگاه هر کسی به وطن متفاوت باشد و هرکس تعریف خودش را از آن داشته باشد. اما نگاه من کمی متفاوت است. من فکر می‌کنم هر جایی که انسان احساس امنیت و آرامش کند، می‌تواند وطن او باشد.

شاید این نگاه به این دلیل باشد که من در بی‌وطنی به دنیا آمده‌ام و بعد، در بزرگسالی، وطنم را نیز ترک کرده‌ام. نمی‌دانم این تجربه باعث شده نگاهم به وطن متفاوت شود یا این احساس از ابتدا در وجودم بوده است؛ اما به‌عنوان کسی که این پرسش را از او می‌پرسید، باید بگویم که من هیچ‌وقت احساس بی‌وطنی نکرده‌ام.

از نظر من، انسان زمانی احساس بی‌وطنی می‌کند که در نقطه‌ای از دنیا تصور کند هیچ آرامش و امنیتی ندارد. من در حال حاضر امنیت و آرامش دارم و همین احساس به من حس وطن‌داشتن می‌دهد. احساس می‌کنم وطن دارم و در وطنم زندگی می‌کنم.

وطن فقط جایی نیست که انسان در آن متولد شده، در آن بزرگ شده، نیاکانش در آن زندگی کرده‌اند یا ریشه‌های خانوادگی‌اش به آنجا بازمی‌گردد. به نظر من، وطن جایی است که انسان بتواند در آن خودش را شکوفا کند، استعدادهایش را پرورش دهد و از نظر فردی و اجتماعی احساس امنیت و آرامش داشته باشد.

پنج سال بعد؛ خدیجه‌ای قوی‌تر و مستقل‌تر

گزاره: اگر پنج سال به آینده فکر کنید، خودتان را در چه جایگاهی می‌بینید؟ چه پیشرفت‌هایی را برای خود تصور می‌کنید؟

نوری: اگر بخواهم درباره خدیجه در پنج سال آینده صحبت کنم، فکر می‌کنم دست‌کم می‌تواند بهتر از امروز باشد. چالش‌های زبانی فقط برای من نیست؛ بسیاری از مهاجرانی که می‌خواهند به جایگاه اجتماعی و حرفه‌ای بهتری برسند، با این دشواری روبه‌رو هستند.

اما خدیجه‌ای که برای پنج سال آینده تصور می‌کنم، دست‌کم زنی قوی‌تر است؛ زنی که جایگاه خودش را در جامعه پیدا کرده و شاید حتی توانسته باشد در آلمان و در ساختارهای دولتی فعالیت کند.

برای من مهم است که بتوانم توانایی‌ها و تجربه‌هایم را بیشتر توسعه دهم، از نظر زبانی پیشرفت کنم و در جامعه نقشی مؤثرتر داشته باشم. امیدوارم بتوانم مسیر حرفه‌ای‌ام را ادامه دهم و به جایگاهی برسم که هم برای خودم رضایت‌بخش باشد و هم بتوانم از طریق آن برای دیگران مفید باشم.

سخن پایانی؛ هیچ‌کس از آرزوهایش دست نکشد

گزاره: و سخن آخر؟

نوری: فقط امیدوارم کسانی که امروز، چه به اجبار و چه با انتخاب خود، وطنشان را ترک کرده‌اند و مهاجر هستند، به هر جایگاه اجتماعی، فردی یا شغلی که آرزویش را دارند، برسند. امیدوارم هیچ‌کس صرفاً به این دلیل که مهاجر است، از آرزوهای خود دست نکشد.

همچنین امیدوارم محدودیت‌های زبانی در کشور جدید باعث نشوند کسی احساس کند از خواسته‌هایش دور است یا نمی‌تواند به آن‌ها برسد. یادگیری زبان زمان می‌برد، اما نباید به مانعی برای باورداشتن به توانایی‌های خودمان تبدیل شود.

و در نهایت، امیدوارم روزی برسد که دیگر هیچ انسانی مجبور به مهاجرت نباشد؛ روزی که هرکس بتواند در سرزمین خودش، با امنیت و آرامش زندگی کند، آزادانه انتخاب کند و به آرزوهایش برسد.

پایان مصاحبه

آدرس کوتاه : https://gozaare.com/?p=3023

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *