مصاحبه گزاره با ساحل رضایی


چندی پیش در برنامه ی سرزمین شعر شاعر جوانی شعر زیبا خواند. قبل از آن کمتر کسی او را می شناخت. اما این برنامه باعث شد که توجه ها به سوی این شاعر جلب شود. ساحل رضایی، هراتی است، اما در سال 1381 خورشیدی در مشهد تولد یافته و بزرگ شده است. او هم اکنون دانشجوی زبان و ادبیات فارسی و خبرنگار خبرگزاری اینباست. گزاره با این شاعر مصاحبه ای انجام داده که اینجا می خوانید، اما قبل از آن دو نمونه شعر آن را انتخاب کرده ایم، تا با حال و هوای فضای شعر او بیشتر آشنا شوید:
مضمون شعرم تا ابد باید عزا باشد
وقتی که در هر گوشهای بلوا به پا باشد
وقتی تو کابل باشی و برچی هم آغوشت
غم حق ندارد با نگاهت آشنا باشد؟
هر خانه قلب داغدار مادران. تا کی،
دلهایشان هردم پر از هول و ولا باشد؟
یارب به دست تو سپردم دخترانم را
من یک پسر دارم فقط دور از بلا باشد
نعشش نیاید پشت در خونش نریزد آه
ای کاش برگردد کنارم هرکجا باشد
اصلا نمیآید به من پیراهن شادی
وقتی که با خون ناخن دستم حنا باشد
بابای من کوه است از او چیزی نمیپرسم
بگذار اصلا کوه غمگین بی صدا باشد
زخم تو ترمیمی ندارد شهر غمدیده
تنهاییات را هیچکس انگار نشنیده
ای خوابگاه خون ناحق رفته زنها
هم مرقد ارواحی و هم برزخ تنها
تا انفجار و انتحاری هیچ راهی نیست
مردن برایم اتفاقی اشتباهی نیست
ما مادران خسته از جان جوان دادن
از خاطر یک لقمه نان خشک جان دادن
ما مردم غمگینترین جای جهان بودن
ما وارث شب گریههای بی امان بودن
ما خسته از بیسرنوشتیهای پی در پی
آوارگی طی میشود با پای ما تا کی
ما بچههایی سقط از مبهمترین کشور
از منجلاب زندگی کمکم دَرَم آور
هی میزنم فریاد این شبهای تنها را
اما نمیخواهد جهان ما بیوطن ها را
–
شاید به جای من کسی امشب در آغوشش…
شاید نفسهای زنی دیگر دَرِ گوشش…
شاید از آن عطری که بوده یادگار من
روز قرارش بر لباسش تا که بیهوشش…
شاید که شایدهای ذهنم واقعی باشند
باید به هر قیمت شده کمکم فراموشش…
من پیک تا پیک نبودش زهرمارم شد
لبهای شیرین زنی غیر از خودم نوشش…
در خواب و بیداری خیالش پیش چشمانم
وقتی که میشد بوسههام آهسته تن پوشش…
عشق بزرگ من حرامش شد خدایا کاش
با دیگری روشن شود دنیای خاموشش
گزاره: بسیاری از ما با برنامهی سرزمین شعر با شما آشنا شدیم، اما دوست داریم از زبان خودتان بیشتر بشنویم.
ساحل رضایی: از کودکی به نوشتن علاقه داشتم. گاه اشعاری موزون میسرودم، گاه داستانهایی کوتاه مینوشتم، اما هرگز دربارهی آنها با کسی سخن نمیگفتم. نوشتن همیشه همراه من بود، تا اینکه در دوران دبیرستان، زمانی که در کلاس علوم و فنون ادبی مبحث عروض و قافیه را آموختیم، تازه دریافتم که وزن شعر چیست. آن زمان بود که دفتر شعرهایم را گشودم و به تقطیع آنها پرداختم. حیرتزده شدم، زیرا متوجه شدم اشعارم از لحاظ وزنی دچار مشکلی نیستند. این موضوع برایم شگفتانگیز بود. اشعارم را به معلم ادبیات نشان دادم و از او پرسیدم که آیا از لحاظ وزنی صحیح هستند؟ پس از بررسی، پاسخ داد که هیچ مشکلی در وزن آنها نمیبیند. همین اتفاق انگیزهای شد تا شعر را جدیتر دنبال کنم. از سال ۱۳۹۷، در جلسات شعر شرکت کردم. نخستین شاعری که اشعارم را خواند و نقد کرد، استاد سید ابوطالب مظفری بودند، و پس از آن در جلسات استاد محمدکاظم کاظمی در مشهد حضور یافتم. آقای بصیراحمد حسین زاده اولین کسی بود که مرا با جلسات شعر افغانستانی ها در مشهد آشنا کردند.
گزاره: چه چیزی شما را به شعر و ادبیات علاقهمند کرد؟ آیا حادثه، شخصیت یا موضوع خاصی در این مسیر تأثیرگذار بود؟
ساحل رضایی: علاقهی من به شعر و ادبیات چیزی ذاتی بود. از کودکی شیفتهی هنر و ادبیات، بهویژه شعر بودم. اطرافیانم چندان به ادبیات گرایش نداشتند، اما من عاشق مطالعه بودم؛ از خواندن رمان و داستان کوتاه گرفته تا اشعار. همیشه دوست داشتم نوشتههایی خلق کنم که شبیه آنچه میخواندم باشد. در خلوت و سکوت خود مینوشتم، تا اینکه در کلاس عروض و قافیه دریافتم که چیزی به نام وزن وجود دارد. آن زمان چندین دفتر شعر داشتم، قالبهای شعری را نیز بهخوبی میشناختم. وقتی مفهوم وزن را آموختم، به سراغ اشعارم رفتم تا ببینم آیا آنها نیز وزن دارند. متوجه شدم که بله، شعرهایم دارای وزن هستند. ابتدا فکر کردم شاید تصادفی اینگونه شده، اما وقتی اشعارم را به چند استاد نشان دادم، تأیید کردند که وزن و قافیه را بهدرستی میشناسم. از آن پس، تمرکز خود را بر نوآوری در زبان و مضمونسازی معطوف کردم. شخصیت خاصی نبود که مرا به سمت ادبیات سوق دهد؛ این علاقه از درونم میجوشید و من نیز مسیرش را دنبال کردم.
گزاره: بهجز شعر، آیا در حوزههای دیگر ادبی نیز فعالیت داشتهاید؟
ساحل رضایی: فعالیت اصلی من شعر است، اما در حوزهی خبر نیز فعالیت میکنم و با خبرگزاری ایبنا همکاری دارم. همچنین، یک داستان کودک از من در کتاب کمکدرسی پایهی دوم در افغانستان به چاپ رسیده است و چندین شعر کودکانهام در کتابهای کمکدرسی فارسی در کابل منتشر شدهاند. البته داستاننویسی را هرگز بهطور جدی دنبال نکردهام.
گزاره: شما به جلسات استاد مظفری و استاد کاظمی اشاره کردید. این دو استاد چه تأثیری بر شعر شما گذاشتند؟
ساحل رضایی: استاد کاظمی جلسات شعریای در مشهد دارند به نام انجمن شعر امین که هر چهارشنبه برگزار میشود. هرچند ماه یکبار در یکی از این جلسات شرکت میکنم و طبق روال، هر شاعر شعرش را میخواند و مورد نقد قرار میگیرد. اما استاد مظفری تأثیر عمیقتری بر من گذاشتند، چراکه در همان روزهایی که وارد فضای ادبیات شدم، دنیا با شیوع کرونا مواجه شد و تمام جلسات ادبی تعطیل شدند. اما ایشان به من گفتند که شعرهایم را برایشان بفرستم. من مینوشتم و ارسال میکردم، و ایشان دقیقترین نقدها را بر اشعارم مینوشتند. ریزترین نکات را گوشزد میکردند. ویژگی استاد مظفری این است که حتی در یک گفتوگوی معمولی، اگر دقت داشته باشید، میتوانید نکات بسیاری از ایشان بیاموزید. من درسهای بسیاری در زمینهی شعر و ادبیات از ایشان گرفتم. در واقع، بیشترین نکاتی که دربارهی شعر آموختم و به آنها توجه کردم، از نقدهای استاد مظفری بود. شاید بتوان گفت، نخستین کسی که اشعارم را بهصورت جدی خواند و به من بازخورد داد، ایشان بودند و همواره نیز مرا تشویق کردند. البته استاد کاظمی نیز بیشک تأثیرگذار بودهاند و خواهند بود.
گزاره: در چه سبکهایی شعر میسرایید و در کدام قالب خود را راحتتر احساس میکنید؟
ساحل رضایی: شعرهای من بیشتر عاشقانه و اجتماعیاند. غالباً در قالب غزل مینویسم و گاهی نیز چهارپاره. با هر دو قالب راحت هستم، اما غزل را بیشتر دوست دارم. گاهی نیز مثنوی و غزل-مثنوی مینویسم. اما مهمتر از قالب این است که در شعر، خودم باشم؛ از دغدغههای واقعیام بگویم و خودِ حقیقیام را در شعر منعکس کنم. بهنظر من، یک شاعر زمانی متمایز است که زبان، تخیل، تصویر و عاطفهی منحصربهفرد خود را در شعر بروز دهد. وقتی شاعران سعی میکنند شبیه دیگری بنویسند، شعرشان جذابیت و تمایز خود را از دست میدهد. من همیشه تلاش میکنم در شعرهایم، خودم باشم.
گزاره: یعنی شما از شاعران دیگر تقلید نمیکنید؟
ساحل رضایی: تقلید به شعر آسیب میزند. ما چیزی داریم به نام تأثیرپذیری و چیزی دیگر به نام تقلید. تقلید، شاعر را به ضعف میکشاند، زیرا او همان ایدهها را با همان زبان و حالوهوا تکرار میکند و این، مخاطب جدی ادبیات را خسته خواهد کرد.
گزاره: پس شما از شاعری تأثیر نپذیرفتهاید؟
ساحل رضایی: در میان شاعران، فروغ فرخزاد برایم جایگاه ویژهای دارد. نمیدانم میتوانم بگویم تأثیر گرفتهام یا نه، اما فروغ به هر زن دغدغهمندی تلنگر زده که برخیزد، حقیقت وجودش را بیهراس فریاد بزند. انگار فروغ میگوید: “من در آن روزگار سخت، زن بودنم را فریاد زدم. اگر تو، که چند نسل پس از من زندگی میکنی، از حق خود سخن نگویی، یعنی باختهای.”
گزاره: چه مؤلفههایی شعر شما را متمایز میکند؟
ساحل رضایی: پیشتر گفتم، خود بودن کافی است تا شعر تمایز پیدا کند. البته شاعران یک نسل، دغدغههای مشترکی دارند، اما هر کس آنها را به شیوهی خود بیان میکند.
گزاره: رابطهی شما با شعر نو چگونه است؟
ساحل رضایی: مطالعهی شعر نو برای شاعران امروز ضروری است. البته مطالعهی شعر کلاسیک نیز به همان اندازه اهمیت دارد. بدون مطالعه، شاعر از قافله عقب میماند. من به شعر نو علاقه دارم و معتقدم زبان و تصویرها باید نو باشد.
گزاره: آیا در قالبهای نیمایی، سپید و موج نو هم سرودهاید؟
ساحل رضایی: نوشتهام، اما نه بهطور جدی. در حال حاضر، با قالبهای کلاسیک راحتتر هستم، اما شاید در آینده در این قالبها نیز بیشتر بنویسم.
گزاره: از فروغ نام بردید و اندیشههایش، آیا به نظر شما وزن و قافیه میتوانند بیانگر مفاهیم مدرن باشند یا ذاتاً محدودکنندهاند؟ و اگر قرار است مسیر او را ادامه دهید، آیا ضروری نمیبینید که مانند او از فرمهای کلاسیک فاصله بگیرید و به سمت بیانی آزادتر حرکت کنید؟
ساحل رضایی: نه، من با این دیدگاه موافق نیستم. شعر کلاسیک با همهی ظرایف و پیچیدگیهایش، همواره ظرفیت شگفتانگیزی برای بیان مفاهیم نو داشته است. تاریخ شعر پارسی گواه این تحولات پیوسته بوده است. من شخصاً هیچ گاه در چهارچوب وزن و قافیه احساس محدودیت نکردهام.
اما نکتهی مهمتر این است که من خود را دنبالهروی فروغ نمیدانم. برخی چهرهها مانند او تکرارنشدنیاند. آنچه برای من اهمیت دارد، صدای زنانهای است که در این شرایط سخت از افغانستان برمیخیزد. در وضعیت اسفبار امروز افغانستان، همین که زنی بتواند شعر بسراید و اندیشهاش را بیان کند، خود شجاعتی ستودنی است .
ما نمونههای درخشانی از شاعران زن افغان داریم که در قالبهای کلاسیک، عمیقترین مفاهیم زنانه و اجتماعی را بیان کردهاند. انتخاب بین شعر موزون و آزاد، به روحیه و دغدغههای هر شاعر بستگی دارد. مهم نحوه ی بیان و تأثیر کلام است، نه صرفاً شکل ظاهری آن.
گزاره: شما در ایران بزرگ شدید و درس خواندید، در حالی که در خانوادهای هراتی و با مناسباتی افغانستانی زندگی میکنید. این دوگانگی، به سرایش شعرهای بهتر با استفاده از هر دو فضا کمک کرده است یا نه؟
ساحل رضایی: این تجربه برای من مفید بوده است. با فرهنگ و دغدغههای هر دو کشور آشنا هستم و احساس همذاتپنداری عمیقی با هر دو جامعه دارم. میتوانم با گویش و بیان ایرانی، دغدغههای افغانستانی را مطرح کنم، و این باعث شده شعرهایم برای مردم هر دو کشور قابل درک باشد. آشنایی با شاعران ایرانی و ش
گزاره: چقدر با شعر و ادبیات افغانستان آشنایی دارید؟
ساحل رضایی: بله، اینجانب توفیق آشنایی و تعامل با محافل ادبی افغانستان را داشتهام. به صورت مستمر با جمع کثیری از ادیبان و شاعران فرهیخته افغانستانی – اعم از هموطنانی که در مشهد مقدس اقامت دارند، آنان که در سایر شهرهای جمهوری اسلامی ایران ساکن هستند، همچنین شاعران محترمی که در داخل خاک افغانستان به سر میبرند و نیز فرهیختگانی که در سایر کشورهای جهان مستقر میباشند – ارتباطات ادبی و فرهنگی داشتهام.
این تعاملات فرهنگی که در قالب مشارکت در محافل شعری، همکاری در نشریات ادبی و تبادل نظرهای تخصصی صورت پذیرفته، فرصت ارزشمندی برای شناخت بیشتر جریانهای ادبی معاصر افغانستان فراهم آورده است. این روابط فرهنگی علاوه بر غنای ادبی، موجب تقویت پیوندهای برادرانه بین جامعه ادبی دو کشور همسایه گردیده است.
در این میان، شایان ذکر است که محافل ادبی مشهد به دلیل حضور پررنگ جامعه فرهنگی افغانستانی، از اهمیت ویژهای در این تبادلات فرهنگی برخوردار میباشد.
گزاره: از برنامه سرزمین شعر بگویید، چگونه راه یافتید، چه چیزهایی آموختید و چه به دست آوردید؟
ساحل رضایی: در فصل دوم این برنامه دعوت شدم و هدف اصلیام خواندن شعری برای افغانستان و بیان رنجهای مردمم بود. بازخورد خوبی داشت و پیامهایی از افغانستان دریافت کردم که میگفتند با شعرم گریه کردهاند و احساس همذاتپنداری داشتهاند. همچنین، در این برنامه دوستیهای ارزشمندی با شاعران افغانستانی و ایرانی شکل گرفت.
گزاره: کمی از اهداف و آرزوهایتان بگویید.
ساحل رضایی: در شرایط فعلی، نمیتوانم از اهداف شخصی بگویم؛ آرزویم این است که روزی مدارس دختران افغانستان باز شوند، ممنوعیت تحصیل از بین برود و دیگر کودک کاری وجود نداشته باشد. نوشتن، بهویژه به زبان فارسی، خود یک اعتراض است و ما شاعران افغانستانی، با هر سرودهای، در برابر ظلم ایستادهایم.
گزاره: و سخن آخر؟
ساحل رضایی: در شرایط حاضر، نفسِ نوشتن به زبان فارسی برای شاعران و نویسندگان افغانستانی، ماهیتی اعتراضی به خود گرفته است. اینجانب معتقدم که هرگونه فعالیت ادبی و هنری – اعم از شعر اعتراضی، اجتماعی یا حتی عاشقانه – در بستر کنونی افغانستان، عملی انقلابی محسوب میگردد.
زبان فارسی و هنر، دو عنصر اصیل فرهنگی هستند که متأسفانه از سوی حاکمیت فعلی مورد هجمه قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، به کارگیری آگاهانه این دو عنصر، خود نوعی مقاومت مدنی محسوب میشود. هنگامی که این عوامل با هویت زنانه درهم میآمیزد، به مثابه سه گانه قدرتمندی از مقاومت فرهنگی ظاهر میشود.
یک زن شاعر افغانستانی که به زبان فارسی میسراید، صرف نظر از محتوای اثرش – خواه عاشقانه باشد، خواه اجتماعی – در حال خلق شاهکاری از مقاومت است. چرا که در عصری زندگی میکنیم که نفسِ زن بودن و ابراز وجود زنانه، خود عملی انقلابی است.
بنابراین میتوان ادعا کرد که تمامی شاعران افغانستانی در شرایط کنونی، به نوعی معترض محسوب میشوند. قلم ما سلاحی است در برابر جهل و تعصب. هر بیتی که سروده میشود، ضربهای است بر پیکره اندیشههای ارتجاعی. حتی عاشقانهترین سرودههای ما نیز حامل پیامی انقلابی هستند.
تفاوت مقاومت ادبی با مبارزه مسلحانه در همین نکته نهفته است. در حالی که مبارزه فیزیکی ممکن است صرفاً به حذف فیزیکی تعدادی محدود بینجامد، مبارزه فرهنگی و ادبی به ریشههای فکری تعصب و جهل حمله میبرد. اینجانب به عنوان یک زن شاعر افغانستانی، خود را مجهز به چهار سلاح استراتژیک میدانم: زبان فارسی، هنر شعر، هویت زنانه و اندیشه آزاد. اینها کارآمدترین ابزارها برای مقابله با اندیشههای ضد انسانی هستند.